|
Saturday, February 28, 2009
Posted
5:53 AM
by mehran bahari
جغرافياي انساني خلق ترك در ايران
مئهران باهارلي
اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي Odgün, Boz Ayı, Sığır İli چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩
سؤزوموز
ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.

سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:
خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:
يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.
دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.
سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.
تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.
سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:
در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).
زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).
گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:
يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.
ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.
ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).
متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان
در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:
١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.
٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.
٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.
اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.
سه حوزه عشايري خلق ترك:
عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:
يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.
تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....
تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند. دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.
تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....
تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.
سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.
تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...
جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:
تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.
در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.
هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:
ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.
"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:
يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.
دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.
سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.
چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند. پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.
شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.
هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.
زيرگروههاي كشوري ملت ترك
همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.
به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):
يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.
دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.
سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.
چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.
پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.
شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.
پان ايرانيسم و پان توركيسم
-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.
-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد. -تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.
-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.
-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.
-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.
-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.
-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.
-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.
-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.
-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.
-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.
-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.
-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.
گرچه يه هو!!!!
Wednesday, November 26, 2008
Posted
12:37 PM
by mehran bahari
آمول Amul آمل
نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها
مهران بهاري
يكشنبه، ٢٣ نوامبر- ٢٠٠٨ آراگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي Aragün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili
http://toponimler.blogspot.com/
آمول Amul آمل
آمل شهري در جنوب درياي خزر، و از شهرهاي بسيار قديمي تبرستان ائتنيك (طبرستان، در استان مازندران فعلي) است. اين شهر در دوره ساسانيان و سالهاي نخستين دوره اسلامي در اسپهبد آذورپاد و يا كوست آتورپاتگان و به عبارت ديگر در كشور آزربايجان قرار داشته است. نام آمل كه در شاهنامه به عنوان توراني و انيراني (غيرايراني) توصيف شده، به احتمال بسيار زياد كلمه اي تركي-آلتائي است.
ريشه شناسي:
"آمول" (آميل) كلمه اي تركي به معاني آرام، ساكن، بي صدا، ملايم، متعادل، صلح طلب، خوشخو، طمانينه، آرامش روحاني و دروني است. بنابه كلاوسن در كتاب "لغتنامه ريشه شناسي تركي قبل از قرن ١٣" اين نام كه معمولا در باره اشخاص بكار مي رود گاها در مورد مكانها نيز بكار رفته است. فرمها و مشتقات گوناگون اين كلمه در زبان و لهجه هاي تركي چنين است: آمول Amul (تركي قديم، قاراخاني، اويغوري)، آميل Amıl (تركي قديم، قاراخاني)، آميرAmır (خاقاسي، تووا)، آمراقAmraq ، آميراقAmıraq ، آمرانAmran ، آمريل Amrıl، آمريتماقAmrıtmaq ، آمريلماقAmrılmaq ، آميراماقAmıramaq ، ايميلImıl ، اومولUmul ، ايمراImra ، هاوول Havul (خلجي). كلمات "هميل" در تركي آزربايجاني (به معني شخص ساكن و آرام، خوش اخلاق و ملايم و سربزير؛ حيوان خانگي)، "آموز Amız" (به معني شرف، در تركي قرقيزي)، آميرAmır ، آميراAmıra ، آماراخAmarax ، آميراخAmırax و كلمه آنقولAñul در تركي عثماني نيز از همين ريشه اند. "آموللوق Amulluq" فرم اسم مصدري آن است. اين كلمه تركي باستاني در تركي آناتولييائي قديم در تركيبات "ايميل ايميل"، "اومول اومول" (به آرامي، با ملايمت) مصطلح بوده است، فرم متحول آن در اين زبان و لهجه "آمور Amur" به معني آرام، ساكن، ساكت، دوست داشتن، هوس كردن، مودب بودن، محبوب، ... است.
كلمه آمول در فرمهاي زير به زبانهاي گوناگون موغولي نيز وارد شده است: "آمور" (صلح، آرامش، استراحت. مغولي، مقدمه الادب، اوردوس، خالخا)، "امرا" (محبوب)، آمورلي. (آرام بودن، در آرامش. تاريخ مخفي مغولان)، "آمورا" (دوست)، "آمراق بول." (عاشق شدن)، "آمارا." (عاشق شدن)، آمر (قالموقي، استراحت)، آمار (بوريات)، آمول (رفاه، تنعم. داقور)، خامورا (مونغور، استراحت كردن). از اين فرم، مصدر آمراماق در زبان موغولي درست شده است، و به شكل "آمير" دوباره به زبان تركي داخل شده است. مصادر آمتاش. در زبان موغولي نيز از همين ريشه است (آميتاندو: خوش طعم، آمتاژو: خو، عادت).
عده اي، نام رودخانه آمو (آمي دريا) را نيز در ارتباط با اين ريشه دانسته اند. قابل توجه است كه شهر آمل كه در زمان اشكانيان (با تباري مباحثه دار) معمور و آبادان بوده "همو" ناميده مي شده است.
وجه تسميه
تبرستان و گيلان به شمول آمل در شاهنامه به عنوان سرزمينهائي انيراني (غير ايراني) و توراني توصيف شده اند. به واقع نيز در دوره حاكميت ساسانيان بر اين اراضي، قلمرو اين دولت به چهار واحد اداري و يا فاذوسفان (پادوسپان) تقسيم شده بود و آمل در واحد آزربايجان توراني و انيراني قرار داشت. حدود و ثغور مملكت آزربايجان كه همواره در طول تاريخ متغير بوده در گسترده ترين حد خود از شمال به روس و سرير و خزران و داغستان و كارتلي و كاخئتييا (شامل بخشهائي از اين دو)، از شرق به درياي خزر و جيل و تارم و ديلمان و تبرستان (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب به جبال و عراق عجم (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب غرب به عراق عرب و جزيره (شامل بخشي از آن) و از غرب به روم (تركيه مركزي) و درياي سياه محدود بوده است.
در قلمرو دولت ساساني، جهت شمالي اسپهبد آذورباد، كوست آتورپاتكان و يا مملكت آزربايجان، شامل ايالات آزربايجان و ارمنستان با حيّز آن و دماوند و طبرستان با حيّز آن، يعني گيلان و ديلمان بود: "انوشروان بر هر يك از اين ناحيهها اصبهبذ (اسپهبد، سپهبد)ي تعيين كرد كه فرماندهي سپاه آن ناحيه را داشت، اصبهبذ شمال بر سپاه آزربايجان و آن سوي آن، يعني بلاد خَزَر رياست داشت" (طبري، اول ٨٩٢،٨٩٣). به گفتة ابن خرداذبه (ابن خرداد به) نيز، ساسانيان اصبهبذ شمال را به زبان خود آذرباذگان اصبهبذ ميگفتند. در اين اسبهبد بسيار پهناور و با اهميت، ايالات ارمنستان و آزربايجان و ري و دماوند (دنباوند) كه مركز آن شلنبه بود و طبرستان و رويان و آمل و ساريه (ساري) و شالوس (چالوس) و لارز و شرز و طيس و دهستان و كلار و جيلان (گيلان) و بدشوارجر و ببر و طيلسان (طالشان، تالشان) و خزر و لان (اران، ارّان) و صقالب (اسلاور، اسلاوها) و اَبَر (ابر) قرار داشتند (ص ١١٨). اطلاق آذرباذگان اصبهبذ بر اين ناحية بسيار پهناور غير ايراني، دليل اهميت سوق الجيشي مملكت آزربايجان در آن روزگار بوده است. در اين دوره دو شهر آمل و ري از غربي ترين شهرهاي آزربايجان در جنوب درياي خزر بوده اند.
"بنا به تاريخ پژوه فارس، ناصر پورپيرار، ري و آمل دو شهري بوده اند كه شاهنامه آنها را شهرهائي توراني يعني از شهرهائي غيرايراني و از آن تركان قلمداد كرده است:
"كز ايران اگر زال زر با دو مرد بيايند و جويند با او نبرد گران مايه اغريرث نيك پي سپه واگذارد از آمل به ري
اغريرث (اغرئرت) بنا به متن شاهنامه، يك سردار توراني و سپهدار لشگر توران است و زال زر حاكم نشيني در سيستان كه فردوسي در مقاطعي آن را ايران نيز خوانده است. بدين ترتيب تصور فردوسي در اين ابيات از آمل و ري دو شهر توراني است." [بخش اول نام آغر.يرث و يا اغر.ئرت، كه فردوسي از وي با صفت گرانمايه ياد كرده است، يعني "اغر" احتمالا كلمه "آغير" تركي به معني گرانمايه و سنگين و بخش دوم آن "يوروت" از مصدر حركت دادن و به پيش راندن است. در اوستا اين اسم به شكل كسي كه گردونه اش در پيش مي رود معني شده است]. بنا به روايات تاريخي گوناگون، نخستين جنگ منوچهر و افراسياب توراني نيز در طبرستان رخ داده و با شكست منوچهر و بدنبال آن كشته شدن جانشين وي نوذر، تمام خاك ايران (در مقابل توران) به زير حاكميت افراسياب توراني در آمده است.
ريشه شناسي هاي نادرست
١-ابن اسفنديار در تاريخ خود نوشته که "معني آمل، آموش است و در تبري آموش به معني مرگ مبادا بود. چون آمل در منطقه اي حاصلخيز و جنگلي و خوش آب و هوا و پر از گلهاي رنگارنگ ساخته شد آن را آمل يعني (ترا هرگز مرگ مباد) ناميدند، از اين جهت اسم با مسمايي گرديد زيرا بر اثر حوادث طبيعي چند مرتبه ويران گرديد و دوباره به سرعت ساخته شد". اين وجه تسميه و ريشه شناسي عاميانه است، اساسا بدان سبب كه زبان تبري زباني از خانواده زبانهاي ايراني (ايرانيك) است، اما نام آمل، كلمه اي غيرايراني و مربوط به دوره پيش ايراني-انيراني اين سرزمين است. با توجه به توراني و انيراني شمردن آمل در متون تاريخي و اين واقعيت كه اين شهر در دوران باستان در قلمرو كشور آزربايجان بوده است منطقي تر آن است كه ريشه اين نام را كه قبل از ايراني شدن زبان مردم آن نيز وجود داشته، در زبانهاي پيش ايراني، انيراني و توراني منطقه جستجو نمود. به واقع دلايل و شواهد نشان مي دهند كه نام آمل، به احتمال زياد نامي توركي-آلتائيك و به معني آرامبخش و استراحتگاه است.
٢-ابن اسفنديار آملي، مؤلف كتاب تاريخ طبرستان نام شهر آمل را برگرفته از نام دختري افسانهاي به نام آمله ميداند كه دختر يكي از اميران ديلمي بنام اشتاد و همسر فيروزشاه، حاكم بلخ بوده است. در اين باره داستاني نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي شود كه "پادشاه پس از ديدن دختر [در بلخ] ، متوجه شد که او نظير ندارد. پس از گفتگوي زياد از دختر پرسيد: زنان ولايت شما را چشم ها خوبتر و دهن خوشبوتر و اندام ملايم تر است، سبب چيست؟ دختر به زبان محلي جواب داد: آنچه شاهنشاه جهان پرسيدند که چشمان شما چرا سياه است؟ علت آن است که هر روز صبح که برمي خيزيم چشمان ما به سبزه ها مي افتد و نرمي بدن از آن است که در زمستان پارچه ابريشم و در تابستان کتان مي پوشيم و خوشي بوي دهن از آن است که علفي هست به نام مادر جوينه (ترخون و ريحون) که خورش غذاي ماست. پادشاه گفت: اي دختر شاد باش و خواسته خويش را بيان کن. دختر گفت در ولايت ما آبي است که هرهز نام دارد. خوب است به دستور پادشاه کنار آن رود شهري ساخته که آن را به نام من موسم کنند. شاه دستور داد مهندسين رفتند و در آنجا شهري بنا کردند. ... و اين شهر را بنام دختر که اسمش آمله بود ناميدند. با گذشت زمان آمله، آمل گرديد که عربها آن را آمنه خواندند، چون معرب به عربي شد عربها دختر خود را آمنه يعني: تو را مرگ مبادا مي ناميدند. که از جمله آن دخترها مادر حضرت رسول الله بنام آمنه بنت وهب مي باشد".
در اين ريشه شناسي مردمي، نام شهر آمل منتسب به دختري بنام آمله شده و كلمه آمله احتمالا به زبان تبري، به معني تو را مرگ مباد معني شده است. همانگونه كه در بند شماره ١ گفته شد، انتساب اين معني به نام شهر آمل و بر اساس زبان تبري نمي تواند درست باشد. اما نكته قابل توجهي در اين داستان وجود دارد، آنجا كه شاه پس از ديدن آمله، از وي در باره "ملايمت" اندام و "خوشبوئي" دهان زنان ولايتش مي پرسد. در اين سوال، دو واژه "ملايم" و "خوشبو" بسيار مهم و مفيدند زيرا آشكارا اشاره به معاني كلمه "آمول" در زبان تركي دارند. بنابراين مي توان گفت كه حتي در اين داستان نيز نام آمله، نامي تركي است (حتي فرم آمله نيز، يادآور فرم اصلي تركي آمولا-آمورا است). افزون بر آن در اين وجه تسميه نيز (با ذكر پادشاه بلخي) بر ارتباط نام گذاري اين شهر با آسياي ميانه تاكيد شده است (آيا جابجائي اي انجام گرفته و در اصل "آمله" از بلخ و شاه از تبرستان بوده است؟).
٣-يكي از ريشه شناسيهاي قابل تامل براي نام شهر آمل، انتساب آن به قوم آمارد مي باشد: "آمل از اسم يک قوم آريايي به نام آمارد که در آنجا مسکن گزيدند، گرفته شده است. آماردها اولين گروه مهاجرين قوم آريايي بودند که به ايران کوچ کردند و به فلات ايران رسيدند و در سواحل جنوبي درياي خزر مسکن کردند. نام شهر آمل يادگار و دگرگونشده همان نام قوم آمارد است".
آنچه در باره اين وجه تسميه مي توان گفت اين است كه اولا، مارد، آمرد و يا آماردها كه نام شهر آمل بدانها نسبت داده مي شود، بي هيچ ترديدي قومي غير ايراني و غيرآريائي، از مردمان آسياني و غير سامي بودند که پيش از کوچ ايرانيها به سرزمين ايران كنوني در کرانه جنوبي درياي خزر بين محل استقرار اقوام تپور (تيپرها) و كادوس (غرب مازندران و شرق گيلان) زندگي ميکردند. اين قوم پس از آمدن اقوام ايراني به سرزمين شان در آنها حل شدند و زبانشان از ميان رفت. ثانيا اين وجه تسميه توضيحي در باره نام اين قوم غيرايراني و غيرآريائي نمي دهد. علاوه بر آن اين واقعيت كه قوم مذكور در آغاز در جوار مرو در آسياي ميانه-تركستان ساكن بوده و پس از رانده شدن توسط مرويان به تبرستان آمده است، غيرايراني بودن نام آمارد را تائيد و احتمال تركي-آلتائي بودن آن را تقويت مي كند.
نتيجه
نام شهر آمل در تبرستان ائتنيك، نامي توركي-آلتائي به معني استراحتگاه، محل و يا شخص آرام و مطبوع است. اين نام منعكس كننده تاريخ و هويت پيش ايراني، انيراني و مولفه توراني تبرستان پيش از اسلام مي باشد.
Tuesday, October 21, 2008
Posted
3:13 PM
by mehran bahari
ماهان درگیسی نین ایکینجی سایی مازندرانین نور شهرینین علامه محدث نوری غیر انتفاعی بیلی یوردوندا نشر اولوندومیللی حرکت یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷: اویرنجی نیوز: مازندرانین نور شهرینین علامه محدث نوری غیر انتفاعی بیلی یوردوندا ماهان درگیسینین ایکینجی سایی یایینلاندی. بو اویرنجی درگی سی فارسجا- تورکجه اولاراق نشر اولونور. تورکجه صحیفه سینین باش یازاری میر قادر هاشمی به دیر. تورکجه صحیفه سینده آیدین روشن، علی کریمی کیمی شاعیرلردن شعرلر یئر آلیر. ماهان درگی سینین چالیشانلارینا اویرنجی سیته سی اولاراق یورولمویاسان دئییب، باشاریلار دیله ییریک.
Sunday, October 05, 2008
Posted
12:32 AM
by mehran bahari
مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیاتخزل آی ۱۴, ۱۳۸۷ دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شدهاند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشتههای نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی میکنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر میشود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان. این تیتر تداعیگر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید میشود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیکنتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزهای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست. ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی. این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد مینماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانههای عربی یا آن را ندیدهاند یا به سادگی از کنار آن گذشتهاند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت جهان عرب هزینههای بسیاری را متحمل شوند و… این مقاله جهان عرب را متهم میکند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونهای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند. با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانههای فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد. اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده میشود سابقهای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچهبان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود. بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامههایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریهها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است. بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر میشوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه میکند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدیتر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخشسیدیهای تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید میکند. اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانههای فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئلهای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق میافتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر میکنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئینزهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیدهام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل میدانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهوارهها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمیدانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شدهاند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان میدهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت میکنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین میکنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی میکنند که برای اینکه حرف بیمدرکی نزده باشم دوستان میتوانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است. شاخصترین نماد هویتخواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیمخان ساوهای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار میشود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده بودند که از سوی بعضی ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد. مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانهها و شرکتهای تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترکزبانها تشکیل میدهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل میدهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمیشود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمیشود. در چنین شرایطی وظیفه رسانهها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یادآوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق میکنند و حتی تحت فشار رسانهای و تبلیغاتی قرار میدهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.
Thursday, December 13, 2007
Posted
1:49 AM
by mehran bahari
مشاهیر تورک (۱) رضی الدین استرآبادی ادیب بزرگ
۱۵ آذر, ۱۳۸۵, ۱۱:۵۹
رضی الدین استرآبادی ادیب بزرگ
رضی الدین محمد بن الحسن الاسترآبادی متوفای ۶۸۸ هجری یکی از علمای بزرگ نحو در قرن هفتم او از استرآباد طبرستان است و عمر خود را در بین عراق و مدینه گذرانید. او بعد از وقوف به کتاب نحو کافیه ابن حاجب به شرح آن همت گماشت. همچنین به کتاب صرف این مولف یعنی شافیه نیز شرح پرباری نوشته است.
کتاب شرح کافیه یکی از مراجع مهم ادبیات عرب است. مولفان بسیاری بعد از رضی به کتاب کافیه شرح نوشته اند اما انصاف این است که همه آنان خوشه چین خرمن رضی استرآبادی بودهاند و شرح رضی به جهت استقلال رای و آزادی اندیشه بر همه آنها رجحان دارد. او اگر چه گرایشی به مکتب نحوه بصره دارد با اینهمه هیچ گونه تعصب و جزم اندیشی در کار او دیده نمیشود و حتی گاهی بعضی از آرای کوفیین را پذیرفته و از آن دفاع میکند. و گاه نیز با کنکاش و بحث آرای دو مکتب بصره و کوفه هر دو را مردود اعلام کرده و خود نظر دیگری ارائه میدهد. وی برای اثبات حرفهای خود شواهدی از قران، احادیث و اشعار نقل میکند و گاه برخی از عبارات نهج البلاغه امام علی را نیز به عنوان شاهد نقل میکند. نحویان دیگر غیر از رضی از کلام امام علی به عنوان شاهد مثال استفاده نمیکنند. بعضی از محققین به جهت استناد او به نهج البلاغه او را شیعه میدانند. اما قراین دیگری نیز در مورد شیعه بودن او میتوان در همین کتاب کافیه پیدا کرد. مثلا او در بحث تقدم مفعول بر فاعل زمانی که قرینهای وجود دارد این مثال را مطرح میکند: استخلف المرتضی المصطفی [مصطفی مرتضی را جانیشین خود قرارد داد. در اینجا با اینکه هر دو اسم منقوص هستند و اعرابشان ظاهر نمیشود اما به جهت قرینه مفهومی و تاریخی فاعل بعد از مفعول آمده است. بیات] نیز در باب مرکبات این جمله را به عنوان شاهد مثال مینویسد: الحسین رضی الله عنه ثالث لاثنی عشر .حسین سومین دوازدهمین است. شریف جرجانی از علمای قرن نهم هجری که او نیز به کتاب کافیه حاشیه زده است در مورد رضی مینویسد: اما شرح کافیه عالم کامل، ستاره ائمه، فاضل امت، کتابی است بسیار جلیل القدرو پربار که به امهات مباحث نحوی پرداخته است و در آن گوهرهای حکمت با گلهای واژه آراسته است….
بغدادی در کتاب خزانه الادب مینویسد: کتابهای نحوی پس از شرح رضی همه مثل شرایع منسوخ شدند.
این مختصری بود از رضی و کتاب کافیه او . کتاب شرح کافیه فی النحو تا اواخر قرن گذشته هجری به صورت نسخ خطی دست به دست میگشت تا اینکه در سال ۱۲۷۵ هجری با هوامش شریف جرجانی برای نخستین بار در ترکیه طبع گردید.
منبع: کتاب شرح الرضی علی الکافیه جزء اول ص ۹ و ۱۰، ، تصحیح یوسف حسن عمر الاستاذ بکلیه اللغه العربیه و الدراسات الاسلامیه، جامعه قار یونس، ۱۰۷۸ م.
ترجمه: www.hbayat.com
Thursday, October 11, 2007
Posted
2:10 PM
by mehran bahari
بیات
قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).
در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).
تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).
مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).
میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).
جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).
پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).
رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).
گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).
گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .
گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).
تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.
منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)
/ علی پورصفر قصابی نژاد/
Saturday, August 04, 2007
Friday, July 13, 2007
Posted
3:29 PM
by mehran bahari
تاری خانا"نخستین مسجد تاریخ فلات ایران
برگی دیگر از بی اعتنایی رژیم آپارتاید به میراث تاریخی تورکان
میللی شورا- مسجد تاری خانا که در اواسط قرن دوم هجری در دامغان امروز ساخته شده مهر تاییدی بر حضور تورکان در بخش مرکزی فلات ایران بوده است. یعنی حضوری بسیار قدیمتر از آنچه که تاریخ نگاران فارس مدعی آن هستند. در گذشته سعی شد نام تورکی این مسجد را به تاریکخانه تغییر دهند اما این تحریف موفقیتی در پی نداشت. اکنون به خبر سایت میراث فرهنگی توجه فرمایید.
دامغان _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ مسجد تاريخانه كه از آن به عنوان يكي از نخستين مساجد ساخته شده در ايران ياد ميشود، در وضعيت نابساماني به سر ميبرد و اين درحالي است كه تلاشي از سوي سازمان ميراث فرهنگي براي سرعت بخشيدن به مرمت اين اثر اسلامي نميشود.
نخستين مسجد اسلامي ايران بلاتكليف مانده است
مسجد تاريخانه/ دامغان
دامغان _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ مسجد تاريخانه كه از آن به عنوان يكي از نخستين مساجد ساخته شده در ايران ياد ميشود، در وضعيت نابساماني به سر ميبرد و اين درحالي است كه تلاشي از سوي سازمان ميراث فرهنگي براي سرعت بخشيدن به مرمت اين اثر اسلامي نميشود.
"مريم داووديان"، مدير اداره ميراث فرهنگي و گردشگري دامغان دراينباره به ميراث خبر گفت: «طي سالهاي گذشته هنگام مرمت مسجد تاريخانه آثاري از دوره زنديه كشف شد و به همين علت مرمت اين مسجد تاريخي متوقف ماند تا پس از انجام كاوشهاي باستانشناسي ادامه داشته باشد. اين درحالي است كه هنوز اين مسجد در بلاتكليفي به سر ميبرد.»
مسجد تاريخانه دامغان يكي از آثار ارزش معماري ايراني است كه به سبك ساساني و اسلامي ساخته شده است و برخي معتقدند ساخت آن به قرن دوم هجري بازميگردد.
مسجد تاريخانه در حال حاضر به علت نزديكي و مجاورت به شهر ميان ساخت و سازهاي متعددي قرار گرفته است و باستانشناسان معتقدند كه حريم اين مسجد بايد هنگام كاوشهاي باستانشناسي مشخص شده و آزاد شود.
به گفته مدير اداره ميراث فرهنگي و گردشگري دامغان در حال حاضر كارشناسان مرمتي تنها با مرمتهاي اضطراري به منظور استحكام بخشي اين بنا، آن را سرپا نگه داشتهاند و در برخي موارد با استفاده از شمع كوبي، برخي ديوارها را سرپا نگه داشتهاند.
در حالي كه گردشگران زيادي براي ديدن اين مسجد تاريخي كه از آن به عنوان يكي از بزرگترين مساجد ايراني نيز ياد ميشود به دامغان ميآيند، اما با وضعيت اسفناكي مواجه ميشوند و در برخي موارد امنيت جاني نيز ندارند.
اما داووديان معتقد است كه خطري جان گردشگران را تهديد نميكند و مسجد به لحاظ استقامت استحكام بخشي شده است.
بيش از 3 سال از آخرين تصميمهاي سازمان ميراث فرهنگي از ساماندهي مسجد تاريخانه ميگذرد اما هنوز وضعيت اين مسجد تاريخي بلاتكليف مانده است.
برخي معتقدند پيش از ساخته شدن اين مسجد، در جاي فعلي آن آتشكدهاي از دوره ساساني بوده است و به همين علت زمين مسجد از ساليان بسيار دوري مقدس بوده است.
حسن ظهوري
Wednesday, January 17, 2007
Posted
7:15 PM
by mehran bahari
سؤزوموز
تركهاى گرمسار- استان سمنان
استان سمنان شامل 4 شهرستان سمنان٫ شاهرود٫ دامغان و گرمسار ميباشد. هرچند كه در هر چهار شهرستان اين استان گروههاى تاريخى ترك به طور پراكنده ساكن مىباشند٫ عمده تركهاى استان سمنان در شهرستان گرمسار متمركز شدهاند. منطقه گرمسار كه تا اوايل قرن حاضر به “خوار ري“ شهرت داشته است در يكصد كيلومتري جنوب شرقي پايتخت تهران و بر سر راه اصلي تهران مشهد قرار دارد. تنوع قومي در اين منطقه از فارسستان به قدري است كه لقب جزيره اقوام به آن نهاده شده است. مهمترين مليتهاى ساكن اين شهرستان علاوه بر فارسها٫ تركها (گروههاى ايلى اصانلو، پازوكي، نفر، باصري، قشقايى٫...)٫ عربها (عرب عامري، عرب معصومي، عرب سرهنگي، عرب درازي٫ كتي٫ سيدهاي طباطبايي..)٫ تبرىها (اليكايي يا علي كايي)، لرها (هداوند)٫ كردها و گيلكها مىباشند.
در اين منطقه مانند تمام نواحى ايران به توپونيم هاى تركى بسيار مىتوان برخورد كه يادگار اسكان تركهاى باستان (چمن كنگرخاني٫ كوه هاي جابان٫ رود گلزگن)٫ ميانه (محال قزانچاي) و متاخر (رود دليچاي به تركي به معني رود ديوانه٫ كوههاي قاري داغ يا قارلي داغ به تركي يعني كوه برفي٫ قرا هرانده) است. در اين نوشته به كوتاهى به چند گروه ايلى ترك متاخر ساكن استان سمنان فارسستان٫ كه حكام و سلاطين ترك ايران به منظور ايجاد حفاظي براي شرق و نواحى جنوب تهران پايتخت بعدى دولت تركى قاجار از تجاوزات مكرر سواران تركمن، به اين ناحيه كوچ داده اند٫ اشاره مىشود. (نواحى غرب و بخشى از جنوب استان تهران اساسا ترك نشين و جز آذربايجان جنوبى است):
1- اصانلو٫ اوصانلو٫ آصانلو٫ آسانلو٫ اوسانلو٫ اسانلو ها٫ اوسالو٫ اوصالو٫ اوصاللو٫ اوساللو٫ عيسالو (Osanlou٫ Asanlu٫Osanlu)
از جمله مهمترين ايلات ترك سردره خوار و دشت خوار (گرمسار فعلي) ايل اصانلو است. ايل اوصانلو از ايلات خمسه آذربايجان (استانهاى زنجان و قزوين كنونى) است كه به اين نواحى احتمالاً از جنوب مراغه مهاجرت نموده و در مركز شهرستان زنجان به دامپروري و كشاورزي روزگار مي گذرانيده است. (امروزه در اين ناحيه در محل التصاق رود بزينه كه از كوههاى غربى خرقان سرچشمه مىگيرد و رود قزل اؤزه ن٫ قريه اى بنام اوصانلو وجود دارد). آغا محمدخان قاجار شاه ترك ايران پس از تاسيس دولت تركى قاجاريه و انتخاب تهران به پايتختی خود٫ برای حراست از تهران از حملات تركمنها بخشى از ايل ترك اصانلو از خمسه آذربايجان (استانهاى زنجان و استان قزوين فعلى) را به استان تهران و سمنان خوار كوچانيده است.
آسانلو ها در گذشته نقش تعيين كننده اى در اوضاع سياسى منطقه داشته اند. برخى از نظاميان آسانلو كه در خدمت ارتش دولت تركى قاجار بودند به همراه سران ايل آسانلو در جنگهاى عديده اى شركت كرده اند. از سران و روساي ايل اصانلو در دوره سلطنت رضاخان ميتوان از رشيدسلطان، سيف اله خان، آقارضاخان و جليل خان نام برد. پس از آنكه آسانلوها در گرمسار ساكن شده اند٫ دامدارى شغل عمده ايشان گشته است. در آن ايام تعداد آنها بيش از هزار و دويست خانوار مىبود. (در سال 1987 تنها حدود 28 خانواده ويا 43 نفر به طور مشخص وابسته به طائفه اصانلو در تهران زندگى مىنمودند). مهمترين طوايف اين ايل عبارتند از قباخلو (Qobakhlou)، قزلو (Qozlou)، جورابلو (Jorablou)، ترامشلو Torameshlou، چوزوكلو (Chozouklou)، ميرآخورلو (Mir Akhorlou )، چاپشلو (Chapeshlou) ، يوردخانلو (Yourkhanlou)، رشمه لو (Rashmehlou)، خالقلو (Khalqolou)، ايمان خانلو (Iman Khanlou) و كنشلو (Koneshlou). در سالهاى اخير آسانلوها در روستاهاى ده سلطان٫ دولت آباد٫ سعدآباد٫ سوداوغلان٫ مگس تپه٫ فند٫ شاه سفيد٫ ياترى سفلى٫ رشمه٫ محمود آباد٫ موقوفه٫ محمودآباد نايب ابراهيمى و غيره ساكن بوده اند.
ريشه نام اصانلو: "ساكاها" (Sacae) در قرون 2 و 3 پيش از ميلاد تحت حاكميت اتحاد طوائفى بنام "اوسون" بوده اند كه زبانشانشان تركى ولى تبارشان مغولى بوده است. اوسونها بعدها به دو گروه "كانگلى" و "آلانى" تقسيم شده اند كه اين گروه دوم به نواحى مجاور درياى خزر مهاجرت نموده است. اوسونها در اثر حملات متوالى تركهاى آلتايى در قرون 5 و 6 ميلادى بافت و انسجام طائفه اى خويش را از دست داده اند. برخى از محققين اوصانلوهاى امروزى را با تيره اوسالوى ايل افشار (بعضا به خطا عيسالو گفته مىشود) مرتبط دانسته و كلمه اوصانلو را واريانت اوسالو شمرده اند. دائره المعارف اسلام نيز اوسانلو-اوصانلوهاى پراكنده در نواحى جنوب درياى خزر را با اوسالوها=اوساللوها كه تيره اى از طائفه افشار مىباشند يكى دانسته است.
"اوسون" ويا "ياسون" به مغولى-تركى به معنى خانوار و تيره مىباشد. همچنين "اوس"٫ "اوص" در زبانهاى مجارى (os٫osh) تركى چواشى(ios) ٫ تركى (yas ٫ yash) و ديگر زبانهاى اورال آلتايى (ecˆie٫acˆ'cˆe٫as'i٫ässe, es ٫aš٫ jase٫ azä٫ âcˆcˆeˆ٫ ic'a ٫ iz'a ٫ oc'e ٫ isä ٫ese as٫ ôs, ais) به معانى نيا٫ باستانى٫ پدربزرگ٫ مسن٫ برادر و يا دايى بزرگتر مىباشد. (منشا كلمه تركى-مغولى "ياسا" به معنى قانون و آداب و عرف نيز از همين ريشه است). همچنين اين كلمه در زبانهاى اورال آلتايى و لهجه هاى تركى (تركمنى٫ تاتارى٫ چواشى٫ چغتايى٫ باشقردى٫ اويغورى٫ كاماس٫ خاراكاس ...٫) به اشكال äs٫ is٫ vazˆov٫ as٫ vezˆer٫ uus٫ es, oz٫ oˆš٫ موجود بوده و به معانى توانايى٫ حافظه٫ درك٫ هوش٫ ذكا٫ دراكه٫ روان٫ عاقل٫ تيز هوشى بكار رفته است.
2- پازوكى-بازوكا (Bazooka)
ايل ترك پازوكي حدود ۴۰۰ سال پيش در زمان سلطنت خاندان تركى صفويه (دوره شاه اسماعيل صفوى) همراه با ايل "آسايشلو" از اروميه آذربايجان تبعيد شده و اكثريت آنها در خوار و ورامين و بخشى نيز در روستاهاي طرود و حصاربن فيروزكوه اسكان يافته اند. طبق كتاب سفر به استرآباد٫ مازندران و گيلان و تخمين هاى صنيع الدوله تعداد آنها بالغ بر 600-700 خانوار مىشده است كه عموما در راديان كه مهمترين روستاى خوار مىباشد و نيز در شاه بوغ ساكن شده بودند. بازوكىها به زبان ملى خود تركى (آذرى) سخن مىگويند هرچند كه تمام آنها به روانى فارسى نيز صحبت مىكنند.
3- نفر
تركهاى نفر در روستاي قشلاق نفر ساكن هستند. زبان طائفه نفر شيوه اى از تركى آذربايجانى (جنوبى) بشمار مىرود. افراد ايل نفر اصلا از شيراز به گرمسار مهاجرت كرده اند. ايل تركى نفر كوچكترين ايل اتحاديه طوائف بئش اويماق (خمسه) مىباشد. (ديگر ايلهاى كنفدراسيون خمسه عبارتند از اينانلو٫ بهارلو٫ باصرى٫ و عرب). ايل نفر خمسه عموما در ناحيه گراش ساكن بوده و شمارشان به چند صد خانوار بالغ مىشود. در تركيب ايل ترك نفر در جنوب ايران٫ گروههاى كوچك عرب و لر نيز داخل شده است.
4- باصرى
ايل باصرى كه به لحاظ تبارى تركيبى از گروههاى لر٫ عرب و ترك مىباشد٫ نيز مانند ايل تركى نفر يكى از ايلات پنجگانه بئش اويماق (كنفدراسيون خمسه) جنوب ايران مىباشد. اين ايل محتملا از خراسان به اين ناحيه كوچ كرده است.
5-قشقايى
در دو سده گذشته چندين خانوار از گروههاى ترك قشقايى (همچنين ايلزاده بختيارى٫ ميش مست عرب ...) به طائفه تبرى (مازندرانى) اليكايى ملحق شده اند. اين گروهها اكنون به لهجه اليكايى كه لهجه اى از زبان تبرى شمرده مىشود سخن مىگويند. منشا ايل اليكايي٫ اليكا است كه منطقه اي به همين نام در چالوس مىباشد. ييلاق آنها شامل ارتفاعات شمال گرمسار معروف به گيلور و مناطق ييلاقي فيروزكوه ،دماوند و پلور در استان تهران و قشلاق آنها حواشي كوير شرق و غرب گرمسار است .
6-كردهاي گرمسار شامل دو طايفه شادلو و قراچورلو مي باشد. اگر نه همه٫ حداقل بخشى از اين گروهها را تركهاى كرد شده تشكيل مىدهد. تاريخ استقرار آنها به سال ۱۰۰۶ ه ق كه حركت كردها از جنوب قفقاز (آذربايجان شمالى) به آذربايجان جنوبى و از آنجا به خوار و ورامين و از آنجا به خراسان انتقال يافته اند، ميرسد.
نگاهى به وضعيت تركهاى شهرستان گرمسار:
تركهاى ساكن در شهرستان گرمسار بخشى از خلق ترك آذرى با تاريخ و مذهب و زبان و تبار مشترك مىباشند. اينان هرچند در نزديكى شرقىترين مناطق آذربايجان جنوبى (يعنى مناطق ترك نشين غرب و جنوب استان تهران) قرار دارند به سبب دورى جغرافيايى از بدنه اصلى توده ترك در آذربايجان و خراسان بشدت از روند از دست دادن زبان مادرى و ملى خود تركى آسيب ديده اند. روند مسخ فرهنگ و هويت تركى و از دست دادن زبان ملى-مادرى تركى را سياست فارس سازى (فارسلاشديرما٫ تفريس) دولت٫ كه اضافتا سعى در تراشيدن و پررنگتر كردن هويت طائفه اى و جايگزين كردن اين هويت قبيله اى به جاى هويت ملى ترك براى گروههاى ايلى ترك ايران دارد تشديد كرده و باعث ايجاد بحران هويت براى گروههاى ترك سراسر ايران بويژه آنهايى كه در خارج آذربايجان ساكنند (مانند شمال خراسان و جنوب ايران) و يا تعلق طائفه اى دارند شده است.
در همين راستاست كه در تمام منابع رسمى و غيررسمى ايرانى-فارسى گروههاى ايلى و جغرافيايى ترك ايران مانند قشقايى ها و تركهاى خراسان هر كدام به شكل گروههاى منفرد٫ جدا و پراكنده ترك زبان و نه به شكل زير گروههاى خلق و مليت ترك معرفى مىشوند و بدين ترتيب سعى مىشود كه خلق ترك در ايران از يك مليت واحد و منسجم داراى اكثرُيت به دهها گروه مختلف پراكنده و جداى ترك زبان اقليت تبديل شود. به همين جهت است كه مىبايست هميشه و با اصرار تاكيد شود كه تمام گروههاى ترك ايران فارغ از استان محل سكونتشان و يا لهجه تركىشان ويا طائفه شان٫ همه بخشى از خلق و مليت ترك آذرى در ايران مىباشند. همچنين مىبايست تاكيد شود كه تركهاى ايران و آذربايجان و خراسان "ترك" اند نه "ترك زبان". (منظور نژادپرستان وطنى از كاربرد تعبير تركزبانان براى خلق ترك٫ اين است كه گويا اين خلق اصلا فارس و آريايى بوده كه بعدها زبان خويش را به تركى تغيير داده است). در نتيجه اين سياستهاست كه اكثريت مطلق تركهاى شهرستان گرمسار نيز مانند بسيارى ديگر از تركهاى ايران زبان ملى و مادرى خود تركى٫ اين مهمترين عامل تشكل هويت ملى و مليت ترك خود را از دست داده و آغاز به تكلم به زبان فارسى نموده اند.
تركهاى استان سمنان و شهرستان گرمسار مانند ديگر تركهاى فارسستان در معرض خطر نابودى كامل آنهم در مدت زمان بسيار كوتاهى قرار دارند. تحصيل به زبان مادري خود زبان تركى در دوره ابتدائى مدارس و تاسيس كانال تلويزيونى سراسرى به زبان تركى براى جلوگيرى از تشديد بحران هويت قومي و عقب ماندگي مدنى و استحاله تركهاى گرمسار و ديگر تركهاى ايران در قوميت مسلط فارس ضرورى است.
گئرچه يه هو !!!
Sunday, September 10, 2006
Posted
12:27 PM
by mehran bahari
ميرزا مئهدي خان، استرآباد ماحاليندا «گلين بابا» کندينده دونيايا گلميشدير
سنگلاخ کيتابی حاقيندا
دؤکتور ح.م.صديق
«سنگلاخ» کيتابي اورتا عصرلرين سونو ايسلام دونياسي سؤزلوک يازما ساحهسينين شاه اثري ساييلير. ميرزا مئهدي خان استرآبادي بو کيتابي امير عليشير نوايي (اؤلوم 906 هـ 1500 م)نين 12 منظوم و 9 منثور اثرلري اساسيندا اينانيلماز بير ديققت و زحمت ايله يازميشدير. يعني جاغاتاي تورکجهسينده يازيلان بو اثرلرده گئده ن بوتون جاغاتايجا سؤزجوکلري توپلاميش، سونرا اليفبا سيراسينا سالميش و «کتاب الالف»، «کتاب الباء»، «کتاب الجيم» و سائره کيمي بؤلوملرده فارسجا شرح ائتميش و هر بؤلومو «جوامد»، «مشتقات»، «افعال»، و باشقا حيصصهلرده آييرميشدير. هر سؤزجويون شرحينده ايسه اميرعليشير نوائي اثرلريندن شاهيد گتيرميش و هر سؤزجوکدن آيريلميش ترکيب، کينايه، تصريف و اکله نميش حاللاري دا، فرعي مادده باشي اولاراق شرح ائتميشدير. بير چوخ يئرده ايسه جاغاتاي تورکجهسي ايله تورکجه نين باشقا شيوه لري ايله او جومله دن ـ اؤزونون دئدييي کيمي- «ايرانيه» و «روميه» شيوه لري ايله موقايسه قصدي ايله، تطبيقي قارشيلاشديرمالي اينجه له مه لره يول وئرميشدير و ايدديعالارينا شاهيد اولاراق «لطفي هروي» و «حکيم مولانا محمد فضولي»نين اثرلرينه موراجيعه ائتميشدير.
ميرزا مئهدي خان، استرآباد ماحاليندا «گلين بابا» کندينده دونيايا گلميشدير. بو کند، ايندي ده «گرگان» شهه رينين يئددي کيلومئتر دوغوسوندا يئرله شير. کندين اهاليسي شيعه ديلر و خوراسان تورکجه سيله دانيشيرلار. اونون حال ترجومه سي بير چوخ عربجه و فارسجا کيلاسيک قايناقلار: الذريعه، رياض الشعرا، ريحانة الادب، عالم آراي نادري، روضة الصفاي ناصري، صبح گلشن و ساييره ده يازيلميشدير. آتاسينين آدي «محمد نصير» اولموش. او، اؤز اوغلونون اوشاقليقدا ايستئعدادلي اولدوغونو گؤروب، اونو تحصيل اوچون، صفويلر مدنييت مرکزي اولان ايصفاهان شهه رينه آپارميشدير. جاوانليقدا تورکجه، عربجه و فارسجا ادبي عئلملره تسللوط تاپميش و شؤهرت قازانميشدير. و ائله بونا گؤره ده «شاه سلطان حسين» دربارينا دعوت اولموشدور.
آراشديرمالار گؤسته رير کي او اينسان سئوه ر و کند خاصييتلي و ساده ياشاييشي سئوه ن بير شخص ايميش و بونا گؤره ده آز بير موددت سونرا درباردان چکيلميش و خلق ايچينه گئتميش و 1142 هـ ايلينده استرآباد اهاليسينين افغانليلار و ظولمکارلار علئيهينه معنوي رهبرليييني بوينونا آلميشدير و ائله بونا گؤره ده «نادر شاه» اونو يانينا آلميش و سونرالار اونو «دشت مغان» حاديثه سينده اؤزونه «وقايع نگار» تعيين ائتميشدير. نادر شاه 1160-جي ايلده اؤلدوکدن سونرا يئنه قيراغا چکيلميش و کيتاب يازماق ايله مشغول اولموشدور. تورکجه، عربجه و فارسجا، شئعرلرده يازارميش و شئعرده «کوکب» تخللوص ائتميش.
اونون «سنگلاخ» اثريندن باشقا، فارسجا يازديغي «درّهي نادري»، «جهانگشاي نادري» و «مخزن الانشاء» اثرلريده چوخ آدليم و اؤنه ملي ادبي اثرلر ساييلير. ادبي عئلملره موسللط اولدوغونا گؤره، اونا «صاحب بن عبّاد ثاني» لقب وئرميشلر.
سنگلاخ يالنيز سؤزلوک يوخ، حتتا بير ديل بيلگيسي کيتابي يازيلير، سنگلاخي، عاددي چاپ ورقي ايله سايساق 200 صحيفهليک، «مباني اللغت» عونواني آلتيندا، بير اؤن سؤز آرتيرميشدير. اؤن سؤز، بير «ترصيف»، آلتي «مبنا» و بير نئچه «باب»، «فصل»، «رسم»، «تمهيد»، «قاعده» و ساييره يه بؤلونموشدور بير دؤوره جاغاتاي تورکجهسي ديل بيلگيسيني اولوشدورماقدادير.
اثري ايلک اؤنجه کلاوزن فاکسيميله شکلينده نشر ائتدي. يعني اثردن تاپديغي نفيس بير ال يازماني تکثير ائتدي. اينگيليزجه متني بير اؤن سؤزده يازان کلاوزن، تکثير ائتدييي نوسخه نين صحيفه لرينين قيراغيندا نومره لر و ايشارتلر قويماقلا، اونو اوخوماغي آسانلاشديردي. «مباني اللغت» ايسه 1910 –جو ايلده بمبئي شهه رينده آيريجا نشر ائديلميشدير.
تئهراندا ايسه بير نئچه ايل بوندان قاباق آقاي روشن خياوي سؤزجوکلرين سياهه سيني و يا بئله دئيه ک: کيتابين خولاصه سيني بعضي قيسسا ايضاحاتلا ياييملايا بيلميشدير.
Sunday, June 04, 2006
Posted
12:02 AM
by mehran bahari
مردم شهرهاي شاهرود، گرمسار و دامغان علاوه بر آشنايي به زبان فارسي به زبان محلي تركي، عربي و تاتي تكلم ميكنند
داخلي. اجتماعي. ميراث فرهنگي. موزه.
مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري استان سمنان گفت: با توجه به وجود تنوع لهجه و گويش در اين استان، نياز به ايجاد موزه تخصصي "زبان و گويش" در سمنان احساس ميشود.
"عباس كاشيان" روز دوشنبه به خبرنگار ايرنا گفت: استان سمنان از لحاظ تنوع زبان و گويش در سطح كشور كمتر معرفي و شناخته شده است و احداث اين موزه ميتواند نقش موثري در معرفي پيشينه تاريخي اين استان داشته باشد.
وي افزود: علاوه بر بحث ديداري موزهها بحث شنيداري نيز ميتواند به عنوان بحثي جديد مطرح شود.
او گفت: موزه ناحيهاي "زبان و گويش" قطعا مورد استقبال و استفاده عوام و متخصصين قرار خواهدگرفت كه ميتواند شامل كيتهاي صوتي و مجسمه باشد.
وي اضافه كرد: زبان سمناني به علت ويژگي خاص مورد توجه دانشمندان و ايران شناسان قرارگرفته و اين زبان را ميتوان نزديك به زبان پهلوي دانست.
او گفت: زبان سمناني در دورههاي مختلف دست نخورده باقي مانده و به گويش سنگسري، شهميرزادي، سرخهاي و لاسجردي تقسيم شده است.
وي افزود: مردم شهرهاي شاهرود، گرمسار و دامغان علاوه بر آشنايي به زبان فارسي به زبان محلي تركي، عربي و تاتي تكلم ميكنند.
زبان شناسان معتقدند به علت وجود تنوع گويش و لهجه، سمنان به عنوان جزيره لهجهها بايد شناخته شود.
در استان سمنان دو موزه گرمابه پهنه سمنان و مردم شناسي شاهرود وجود دارد.
Friday, May 26, 2006
Posted
12:48 PM
by mehran bahari
تحصن 200 نفر از دانشجویان تورک زبان دانشگاه شمال آمل
تحصن 200 نفر از دانشجویان تورک زبان دانشگاه شمال آمل با دخالت حراست دانشگاه و مامورین اطلاعات بعد از 5 ساعت پایان یافت
تحصن 200 نفر از دانشجویان تورک زبان دانشگاه شمال آمل با دخالت حراست دانشگاه و مامورین اطلاعات بعد از 5 ساعت پایان یافت. دانشجویان با امضای بیانیه ای اهانت نژاد پرستان را محکوم کردند. امروز خبر رسید که 3 نفر از دانشجویان در اطلاعات شهر آمل بازداشت اند.
Wednesday, May 17, 2006
Posted
11:06 AM
by mehran bahari
محمدرحيمخان گرايلى
نام پدر شاهويردى سلطان تولد و وفات (۱۱۰۲ - سال وفات مشخص نيست ) قمرى محل تولد ايران - مازندران - گرايل از توابع سارى شهرت علمى و فرهنگى خطاط و شاعر
پدرش حاکم گرايل بود و خود او نيز بعدها به حکومت آنجا رسيد. هنگامى که نادرشاه به بغداد مىرفت ، وى ترک خدمت کرد و عازم نجف شد و همانجا مقيم گرديد. پس از مدتى به هندوستان سفر کرد و ملازم برهانالملک شد و در همانجا درگذشت. رحيمخان با علىقلى خان واله داغستانى آشنائى داشت و هنگام تأليف "رياضالشعراء" حدود ۱۱۷۰ق ، در گذشته بود. وى از علوم ادبى بهرهمند بود و نستعليق را خوش مىنوشت.
Saturday, March 25, 2006
Posted
8:52 AM
by mehran bahari
اشعار تئللي خانم در مرگ پدرش در جنگ استر آباد و تركمنستان
مراسم سوگواري: در اين مورد تفاوتي با ساير مردم و اقوام ايران ندارند (گو اينكه در موارد بالا نيز چندان تفاوتي نداشتند) مگر در شعرهاي سوگواري كه خانمها في البداهه ميسرودند كه به «اوخشاما» معروف است:
هراتين قالاسيندا لشكرين آراسيندا
سلطان ده دهم جنگ ايلر قان آخاريارا سيندا.
الينده قمچي گئزن ديزينه جك چكمه چئكن
استر آباد حربينده ايگيتلر يئره توكن
ـ و نيز اين ترجيع بند:
ديزينه جك چكمه لي ديرسه گه جك دوگمه لي اَيني ماهوت گئيمه لي
آغام ده دهم خان ده دهم ميداندا سلطان ده دهم.
يئتيملرين اؤرتوسي ئوزو قنداق اوپوسي درين سولار كورپوسي
آغام ده دهم خان ده دهم ميداندا سلطان ده دهم.
ائوده محبت لي آتام دروازه كوركلي آتام قورقوشوم بيلك لي آتام
آغام ده دهم خان ده دهم ميداندا سلطان ده دهم.
ماهوتين (ماهوتويون) ساخلارام. بَئسله رَم ساغ ساخلارام.
اوغلون جنگه گئدنده. بوي چينينه سالاّرام
آغام ده دهم خان ده دهم ميداندا سلطان ده دهم.
اشعار بالا را دختر علي اكبر سلطان، بنام تئللي خانم در مرگ پدرش در مجلس سوگواري بالبداهه سروده است. البته حضور وي در جنگ هرات معلوم نيست، اما در جنگ استر آباد همراه جلال خان بوده است. و همچنين در جنگ تركمنستان.
قبلاً معناي سلطان در اصطلاح آن روز گفته شد و مراد از «ماهوت» شنل نظامي از جنس ماهوت است. «كول» يعني بوته بزرگ و انبوه گياه و «محبت كولو» به مفهوم انبوه محبت، منشاء محبت وافر. در شعر از تشبيه و كنايه استفاده شده است. روح عشيره گري و شجاعت دوستي در اين ابيات بطور ملموسي به نمايش گذاشته شده است و نيز نشان ميدهد كه جنگ هرات پس از گذشت دهها سال همچنان در ميان آن مردم، موضوع شناخته شده و مشهوري بوده است.
خانم مزبور در مورد پدرش يك «اوخشاماي» مبالغه آميز راه انداخته بوده، بعضي از زنها او را به خودستائي و گزافه گوئي متهم ميكنند، در واقع زنان نظاميان (منظور 400 سوار قره پاپاق و درجه داران و افسران آنهاست) خانوادهشان را از ديگران ممتاز ميدانستند و چنين بگو مگوهائي ميان آنان و ديگران پيش ميآمده.
Posted
7:58 AM
by mehran bahari
قارا پاپاق در استر آباد
يكي ديگر از جنگهاي مهمي كه سواران قره پاپاق در آن حضور داشتهاند جنگ استر آباد است در سال 1297 همزمان با غائله شيخ، تعداد 200 سوار به فرماندهي «جلال خان» پسر كاظم خان (روستاي جلال خان در مغرب محمديار در ساحل شمالي گادار بنام اوست) در استر آباد بودهاند.[1]
قبلاً گفته شد كه مهدي خان رئيس ايل بود و كاظم خان معاون (نايب) وي، و حسن خان فرماندهي سواران را به عهده داشت، كاظم خان در سال 1265 وفات ميكند و مهدي خان حكم نيابت را بنام پسر خود «نجفقلي خان» از تبريز ميگيرد ليكن پس از وفات نجفقلي خان نظر به اينكه پسر وي 15 سال داشته و بيوك خان هم از او مسن تر بوده و هم پدرش (اسكندر خان) با دربار نزديكي داشته حكم رياست بنام او صادر ميشود و گويا اسد الله پانزده ساله در سمت نيابت ميماند، پس از وفات حسن خان با پيشنهاد بيوك خان سمت فرماندهي سواران بنام جلال خان صادر ميشود.
در حدود (تقريباً) دو سال قبل از غائله شيخ، سواران قره پاپاق در استر آباد و تركمنستان در اردوي دولت با تركمنها ميجنگيدند، تركمنهائي كه پدران خود قراپاپاقها روزگاري بخشي از آنان بودند، حدود 48 نفر از قراپاپاق در آنجا كشته ميشوند، جلال خان جنازههاي آنان را جمع كرده و قبرستاني بنام «قبرستان سواران قره پاپاق» در آنجا بنا ميكند.
علي اكبر سلطان جد مادري آقايان اسد الله و نور الله دوستي و جد پدري آقاي حسنعلي اكبري ساكن محمديار، به عنوان «سلطان» ـ فرمانده گروه ـ در آن نبرد حضور داشته، در يادداشتهاي مرحوم «دوست اوغلو ميرزا علي» از قول او آمده است: ما در بيابان شمال شرقي استر آباد بشدت در مضيقه آب بوديم سه روز قبل از ما باران كمي باريده بود، در سر راهمان ناگاه به جائي رسيديم كه از ميدانهاي نبرد سابق بوده و هنوز استخوانهاي افراد كشته شده در آنجا به چشم ميخورد، تعدادي كاسه جمجمه انسان پيدا كرديم كه از آب باران سه روز پيش مقداري در آن مانده بود، با آن آبها موقتاً رفع تشنگي كرديم. از كساني كه در نبرد استر آباد كشته شدهاند يكي از دو دائي آقاي حاج شيخ حسن آقا رضوي است[2] كه ديگري نيز بدست كردها در قريه علي ملك كشته شده. و درست در زماني كه غوغاي «شيخ گلدي» در سلدوز گوشها را كر ميكرد 200 سوار [از قاراپاپاق] در جنگ محلي مازندران شركت كرده است، من هر چه كوشش كردم تا نام و خصوصيت اين جنگ را در عصر ناصر الدين شاه در مازندران مشخص كنم، موفق نگشتم، اما مطابق نقلي كه مرحوم «آقا شيخ مهدي» از قول دائي خود «لطيف آغا» ـ سر گروه سواران ـ ميكرد، گويا رهبري جريان در آنجا نيز به عهده يك شيخ يا فردي كه خصوصيات مذهبي داشته، بوده است.[3] نيروهاي دولتي، مركز شورشيان را محاصره ميكنند، محاصره به طول ميانجامد، شبي جلال خان به سواران خود ميگويد: با اين نظم و نسق فرماندهان دولت، پايان اين غائله طول خواهد كشيد، من از شما ميخواهم چند نفرتان از مجراي آب وارد قلعه شويد و آن مرد (رهبر شورش را) بكشيد تا موضوع فيصله يابد. (مطابق نقل مرحوم لطيف آقا) دو نفر همراه لطيف آقا ميروند و رهبر شورش را ميكشند.
Posted
7:33 AM
by mehran bahari
قاراپاپاقهاي گلوگاه مازندران
ابتدا عدهاي از آنان كه عشق صحراي تركمن را به سر داشتند به اجازة حركت به سمت آن ديار نايل ميشوند، ليكن بدين شرط كه در منطقه گلوگاه مازندران ساكن شوند و پيشتر نروند. گويا اين عده بيشتر از صد خانوار نبودهاند كه هنوز هم پير مردهايشان عنوان قره پاپاق را بياد دارند.[3]
[3]. در سال 1345 هجري شمسي، چند تن از پيرمردهاي گلوگاه با آقاي دانشپايه كه براي تبليغ به آن شهر اعزام شده بود آشنا ميشوند.
Friday, January 27, 2006
Posted
7:18 AM
by mehran bahari
فرهنگ ترکی به فارسی -از سده ی دوازدهم هجری (سنگلاخ
 نويسنده : میرزا مهدی خان استرآبادی چاپ دوم 1384 رقعی مترجم : انتشارات : مرکز قيمت : 34500 ریال کد کتاب: شماره استاندارد بين المللي کتاب : 964305151x
صاحبنظران درباره ی فرهنگ ترکی به فارسی سنگلاخ گفته اند : «... برای آگهی از زبان ترکی به همان میزان ارزش دارد که برهان قاطع برای زبان فارسی ». گرچه این قیاس خود برای نشان دادن منزلت و فایده ی این فرهنگ کافی است ، اما گذشته از آن می توان مزایا و فواید زیر را نیز برشمرد : علاوه بر معنای فارسی لغات ترکی ، برابر عربی و هندی و گاه یونانی آن ها نیز آورده شده ؛ اطلاعات ارزنده ای درباره ی ملل و نحل و اقوام و قبایل و عادات و رسوم آن ها در آن مندرج است ؛ بسیاری اسامی و اعلام جغرافیایی در آن گنجانده شده ، اطلاعات تاریخی ارزشمندی درباره خاندان های نامدار گذشته و تاریخ ایران و ترکان در آن می توان یافت ؛ منبعی است سودمند و حتا بی نظیر درباره ی اصطلاحات علومی از قبیل ستاره شناسی و طب ، داروشناسی اسامی گیاهان وجانوران و اغذیه و امثال این ها ؛ مرجعی است برای تحقیق در تاریخ و ریشه شناسی زبان ترکی و پی بردن به معانی گمشده ی واژه ها یا معنای دقیق آنها ، رویهمرفته این فرهنگ 6000 واژه ای خود دایرة المعارفی کوچک است . ----------------------------------- استرآبادي ، محمد مهدي بن محمد نصير, - 1180 ؟ ق سنگلاخ فرهنگ تركي به فارسي از سده دوازدهم هجري بر پايه نسخ خطي مورخ 1173 - 1188 ه . ق . موجود در كتابخانه ملي و كتابخانه هاي مركزي دانشگاه, / اثر مهدي استرآبادي ؛ ويراستار روشن خياوي . تهران , نشر مركز, 1374 272ص كتابنامه : ص . [14] .ص . ع . به انگليسي : Mirza Mahdi Astarabadi . Sangax : Turkish - Persian Dictionary From 12 th . century Hejri(18 A . C)
----------------------------------- توسط حسین محمدزاده صدیق
کتاب سنگی فرهنگ ترکی به فارسی سنگلاخ تجدید چاپ میشود
ایسکانیوزـ کتاب« سنگلاخ » مهمترین فرهنگ ترکی به فارسی است که در زمان نادرشاه افشار از طرف میرزا مهدی استرآبادی منشی الممالک در سه مجلد تألیف شده است.
به گزارش سرویس فرهنگی، هنری ایسکانیوز، این کتاب به لحاظ دشواری و سنگینی متن آن تاکنون کسی نتوانسته آن را تصحیح و چاپ نماید و تنها «سرگرهار کلاوزن» خاور شناس انگلیسی در سال 1965 یکی از نسخههای خطی آن را که در کتابخانه « بریتیش میوزیوم» محفوظ است بصورت فاکسیمله (فتوکپی) در بیش از یکهزار و دویست صفحه تکثیر کرده است. کتاب دیگر میرزا مهدی منشی الممالک ( دره نادری) نام دارد که دارای متنی بسیار مشکل و متکلف است و رساله دکتری آقای دکتر سید جعفر شهیدی بوده که در سال 1341 چاپ شده است.
کتاب سنگلاخ دارای سه قسمت مبانی اللغه ( در شرح قواعد دستوری ترکی ) و متن فرهنگ ترکی به فرهنگ ترکی به فارسی و تذییل ( دارای لغات فارسی و عربی رایج در ترکی) میباشد.
دکتر حسین محمدزاده صدیق که اخیراً کتاب بسیار مهم « دیوان لغات الترک » به ترجمه ایشان چاپ شد و در کشورهای ترکی زبان با استقبالی با شکوه مواجه گشت ، مشغول تصحیح و چاپ کتاب سنگلاخ است. سرویس فرهنگی، هنری ایسکانیوز قصد دارد متعاقباً گفتگوی مفصلتری در این رابطه با ایشان خواهد داشت.
Thursday, January 26, 2006
Wednesday, December 28, 2005
Posted
7:53 AM
by mehran bahari
آقا محمد خان قاجار از ویکیپدیا، دایرةالمعارف آزاد.
زاده : 27 محرم 1155 هجری قمری برابر با 22 اسفند ماه 1121 خورشیدی و 12 مارس 1743 میلادی در دشت اشرفی واقع در میانه ي راه ساری به گرگان. تاجگذاری : 15 ربیع الثانی 1195 هجری قمری برابر با 1 فروردین ماه 1160 خورشیدی و 21 مارس 1782 میلادی در ساری. درگذشت : 21 ذی الحجه1211 هجری قمری در شوشی وی فرزند محمد حسن خان، بنیانگذار سلسله قاجار و شهریار نامی ایران است.
فهرست مندرجات ۱ پدران آقا محمد خان، شاه قاجار ۲ ریشههای قدرتیابی دودمان قاجار ۳ ستارهای دنباله دار و زایش نوزادی بی دنباله ۴ آقامحمد در آغاز نوجوانی ۵ کریمخان و دودمان قاجار ۶ پسران محمد حسنخان اسیر میشوند ۷ آقا محمد خان دانشمندی بزرگ بود ۸ بنیان نهادن حکومت قاجاریه ۹ محاصره تاریخی کرمان ۱۰ انتقال مرکز حکومت به تهران ۱۱ رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان ۱۲ بازگشت به قراباغ و بدرود زندگی ۱۳ درباره آقا محمدخان ۱۴ خصوصیات آقا محمد خان ۱۵ منابع و مآخذ: ۱۶ رجال سرشناس ایران در زمان شهریاری آقا محمد خان ۱۷ پیوند به بیرون
پدران آقا محمد خان، شاه قاجار آقامحمد خان فرزند محمدحسن خان فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان ميباشد. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکم رانی محمدحسن خان بود؛ فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می کرد. شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با استفاده از احساسات مردمی به مقام شاهنشاهی رسید. در آن زمان بابل یکی از زیباترین شهرهای ایران و گرگان نیز یکی از شهرهای برجسته از لحاظ فنون شهرسازی آن زمان بود..
ریشههای قدرتیابی دودمان قاجار مقاله اصلی: دودمان قاجار
قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمیگردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دستهای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها زیر نظر حکومت ایشان گردند.
ستارهای دنباله دار و زایش نوزادی بی دنباله در شب بیست و دوم اسفند ماه آن سال تمامی مردمان اشاقه باش به نگاه ترس و وحشت به آسمان خیره شده بودند؛ ترس از وجود آنان بیرون نمی رفت چون به گفته فتحعلی بیک پیر در72 سال پیش نیز آن ستاره مایه نگون بختی آنان گردید (امروزه ما می فهمیم که آن ستاره هالی بوده است). پاسی از شب گذشت که جیران (شهزاده صفوی و شیرزن آن تاریخ که در زیبارویی نظیر نداشت و همین امر موجب افزایش دشمنان محمدحسنخان گشت) فرزندی به گیتی آورد که نام وی را محمد نهادند و چون بزرگ گشت و به سن 6 سال رسید لقب آقا بر پیشاپیش نامش نهادند و آقا کلمهای است مغولی به همان معنی سید عربی.
آقامحمد در آغاز نوجوانی در 12 سالگي برای اولین بار واردميدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و برادر زادهها و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می کرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باشها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسيد هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست پدرزن خود نابینا گشت .
کریمخان و دودمان قاجار چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریمخان پرداخت. در بیشتر جنگها پیروزی با قجریها گشت و گویند روزی کریم خان پس از شکست قشون خویش بروی قطعه سنگی نزدیکی تهران نشسته بود که ره گذری چشمان اشکینش را دید و آن رهگذر سبزعلی بیک حاکم بی اصل و نصب استرآباد در زمان نادر بود. و آن پیش زمینهای شد تا به وسیله نیرنگ محمدحسن خان را به قتل رساندند و پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و به عقد کریم خان درآوردند (البته کمی عجیب به نظر می رسد که دو خواهر هم زمان عقد مردی باشند)
پسران محمد حسنخان اسیر میشوند آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگهای پارتیزانی زدند ولی اینها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد مورد سرقت واقع گشت. گزارشها حاکی از آن بود که آقامحمدخان عامل این کار است و همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخانزند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.
آقا محمد خان دانشمندی بزرگ بود پس از آن به شیراز منتقل شد ولی در آن جا نیز بی کار نبود و به تحصیل علم و دانش کوشش نهاد و آن چنان در مجالس بزم کریم خان زیبا مجلس آرایی می نمود که کریم خان از او پرسید: تو که تا چند وقت پیش با من سر جنگ داشتی چطور شد حالا این قدر به فکر ما افتادی؟ و آقامحمدخان پاسخ داد: به قول فردوسی شاعر ایران زمین گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. در زمان اندکی از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست ولی کریم خان دریافت بدون وجود وی مجالس بزم وی در کنار افرادی بی اطلاع هست و برای همین تصمیم گرفت تا دهند مورد عفو کریم خان واقع گشته است آن چنان اطلاعات عمومی وی قوی بود که تحصین همگان و حسادت حسودان را برانگیخت. چند سال بعد که به مقام شهریاری ایران نایل گشت رعایای ایران را از علم خود بی بهره قرار نداد و در امر کشاورزی ورامین و شمیرانات پیشرفت قابل توجهی با استفاده از علم وی حاصل گشت؛ در آن زمان غذا را وزن می کرد تا مبادا بیشتر و یا کمتر بخورد و رژیم غذایی خود را تعیین می کرد و از فواید بسیاری از خوراک آگاه بود .
سردر عمارت و باغ تابستانی آقا محمدخان قاجار در ساری؛ همچنین کاخهای بسیاری در ساری و در دوران قاجاری احداث گردید که پس از محمدعلی شاه بدست حاکمان تخریب گردید[ویرایش]
بنیان نهادن حکومت قاجاریه آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغهای اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمهاش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استارآباد رفت و با کمک سران اشاقهباش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحي نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. سپس در بارفروش مورد چشم زخم واقع گشت و تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. این در حالی بود که علیمردان خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمیبرد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بیتجربه بود - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهمترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال 1208 هجری قمری می باشد. =='
محاصره تاریخی کرمان در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می خواندند و فحشهای رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می دادند و او را مورد تمسخر قرار می دادند و این که خواجه از توان اراده بر نمیآید. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید میکرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. این تهدیدات اثری نداشت و حتی هر روز از پشت دروازههای کرمان توهین و ناسزا به آقامحمدخان به گوش میرسید که شرح آنها در کتابها آمده است. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر عوامل متعددی روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را کرد ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به اشد مجازات رسانید تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسههای داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.
انتقال مرکز حکومت به تهران او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ او برای آبادانی تهران بسیار کوشید و مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد و به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنشه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازههای تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد
رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد و در تفلیس برای عبرت دیگران امر به ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد. بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان را بگیرد و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روسها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوههای هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می داد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای 500 هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می کرد که مهم ترین و دراز مدت ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینههای باقیمانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.
بازگشت به قراباغ و بدرود زندگی سپس برای سرکوب سایر طرفداران روس عازم قفقاز شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشی 3 روز بیشتر نمی گذشت در بامداد ۲۱ ذیالحجه، ۱۲۱۱ هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و بدین ترتیب پیکرش را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند و طبق وصیت خویش بروی سنگ قبرش قطعه شعری از حافظ را نوشتند:
هزار دشمنم ارمیکنند قصد هلاک / گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد / وگرنه هر دلم از هجرتست بیمناک تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند/ بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک
درباره آقا محمدخان مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال 1205 هجری قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ در برخی از کتابها نوشتهاند که زنهای صیغهای داشت و نام برجسته ترین آنها مریم خانم و گلبانو خانم بودند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛ رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.
خصوصیات آقا محمد خان آقا محمد خان در سیاست بینظیر بود و در زمان حکمفرمایی خویش یکی از باسیاستترین حاکمان در دنیا بود به طوری که دولتهای استعماری آن زمان برای نفوذ به ایران با مشکل جدی روبرو بودند و شاید اگر کشته نمیشد ایران شاهد حوادث ناگوار پس از آن نبود؛ به 5 زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متدین و بامذهب و دین و ایمان بود؛ همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت و در فرمانروایی بیهمتا بود؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود؛ همچنین در جوانی بسیار زیبا و خوشاندام بود ولی پس از آن بدلیل ضعف اندام جنسی چهرهاش تغییر یافت و خیلی زود جمع گردید؛ وی شخصی دارای کمبود محبت نبود ولی عاشق قدرت و تاخت و تاز بود؛ چنان که خاورشناسان انگلیسی درباره او نوشتند که پایتخت او بروی اسب وی بود؛ در زمان وی بسیاری از قوانین حکومتی آن زمان تغییر یافت و در اصل بنیان ایران نوین از زمان وی زاده شد؛ در طرح و برنامهریزی جنگها بسیار زیرکانه و مجرب عمل میکرد و بیگدار به آب نمیزد و پاداش هر که را که به او نیکی میکرد به خوبی میداد و اگر کسی بدی روا میداشت بدون پذیرش هیچگونه پوزش از جانب آن شخص وی را تنبیه میکرد؛ همچنین وی فردی محافظهکار بود، همین بس که راجع به او گفتهاند: با وحود شجاعت و دلیری و بی رحمی اش؛ سرش هیچ گاه کاری برای دستش باقی نمی گذاشت .
منابع و مآخذ: فهرست واژگان فرهنگ پارسی دکتر معین؛ رجوع گردد به آقا محمدخان؛ قاجاریه دایره المعارف فارسی به کوشش استاد حسین مصاحب تاریخ ایران (History of Persia) به قلم رابرات گرانت واتسون چاپ 1815 لندن؛ زبان اصلی ماموریت علمی در ایران (Scientific mission in iran) به قلم مورگان باستان شناس چاپ 1894 پاریس خواجه تاجدار به نوشته ژان گور فرانسوی و به ترجمه مرحوم ذبیح اله منصوری؛ چاپ 1347 شمسی؛ چاپخانه بهمن؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران آقا محمد خان قاجار شهریار نامی ایران؛ فرانکلین زوار؛ ترجمه مرحوم جهانگیر افکاری؛ چاپ 1348؛ تهران آقامحمدخان قاجار و لطفعلیخان زند؛ ابوالفضل وکیلی قمی؛ چاپ 1348؛ انتشارات سینا؛ تهران احسن التاریخ؛ به نوشته محمد فتح الله بن محمد تقی ساروی؛ رجوع گردد به سرگذشت آقامحمدخان
رجال سرشناس ایران در زمان شهریاری آقا محمد خان مصطفی قلی خان قاجار (برادر و سردار سپاه وی در جنگهای مهم) علی قلی خان قاجار (برادر و یکی از مدعیان سلطنت که سرکوب شد) جعفر قلی خان قاجار (برادر و یکی از مدعیان سلطنت که در تهران درگذشت) مرتضی قلی خان قاجار رضا قلی خان قاجار حسین قلی خان قاجار (معروف به جهانسوز که در سال 1186 در سن 42 سالگی بر اثر خیانت داخلی به قتل رسید.) سلیمان قلی خان قاجار محمد آقای قاجار محمد ولی خان قاجار محمد حسین خان قاجار (سردار سپاه) صادق خان اشاقه باش (سردار سپاه وی در شوشی؛ پس از شنیدن خبر درگذشت وی تصمیم گرفت تا برای رسیدن به قدرت بکوشد و با استفاده از سپاه آقامحمدخان بر ضد فتحعلی شاه قاجار شورید و قزوین را پایتخت خویش قرار نهاد ولی در قزوین و مراغه بیشتر مردم به مرض طاعون دچار گردیدند و سپاهش نیز از آن مرض مصون نماند و با بیگلربیگی ارومیه که از ترکان افشار بود متحد گشت ولی در نهایت شکست خورد و اگرچه فتحعلیشاه او را مورد عفو قرار نهاد ولی دوباره درصدد قشون کشی برآمد و این بار به اشد مجازات رسید) باباخان جهانبانی (فرزند ارشد حسین قلی خان و ولیعهد آقا محمدخان قاجار) عباس میرزا (پسر ارشد فتحعلی شاه؛ دلاور مردی که اگر همه با او بودند معاهدههای گلستان و ترکمان چای قلم نمی خورد) فرج اله بیک اشاقه باش (سردار سپاه) شیخ جعفر تنکابنی (کتاب خوان شخصی آقامحمد خان) ابوالفتح خان میرزا محمد خان قاجار دولو (حاکم تهران؛ وی جویای قدرت و سرمایه مادی بود برای همین اقدامات کودکانه وی در خور توجه است) میرزا شفیع صدر اعظم (صدر اعظم و والی اسبق ولایات عراق – عراق آن زمان به اصفهان؛ کاشان؛ ملایر و بروگرد نسبت داده می شد.) عبدالرحیم خان شیرازی (حاکم شهرضا و سمیرم که در جنگ سمیرم علیه لطف علی خان زند توانست با خدعه و نیرنگ سپاه او را از هم بپاشد و البته از طرف باباخان جهانبانی مورد تقدیر واقع گشت و پس از آن حکومت آباده و ابرقو را به وی دادند) حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی (حاکم شیراز؛ وی ترجیح داد تا در خدمت آقامحمدخان گردد هرچند او بود که لطفعلی خان را به شهریاری رسانید و بپاس خدمتی که کرد حکومت شیراز را به وی دادند و اوست که موجبات به سلطنت رسیدن فتح علی شاه را فراهم آورد و در نهایت بدست وی کشته شد) نجف قلی خان بیگلربیگی (حاکم تبریز؛ اوست که حصار محکمی بر تبریز کشید و در سال 1199 بدرود زندگی گفت) شاهرخ افشار (از نوادگان نادر ظل اله و پدر گلرخ و نادر میرزای افشار؛ نابینا بود و در سال 1209 در مازندران در اثر پیری و فرسودگی و شکنجه هاییکه به منطور آشکار ساختن گنجینهها کشید درگذشت) نادر میرزای افشار (پس از آنکه به بخشی از جواهر نادری دستبرد زد راهی هرات شد و از آنجا به کابل رفت و در نهایت دعوی سلطنت کرد و فتحعلی شاه او را به قتل رساند و تمام دودمان نادر را به باد داد تا کینه چندین ساله خیانت به جد خود را تسکین دهد) جهانگیر سیستانی (خیانتکار به شاه زندیه؛ اوست که لطف علی خان را ترغیب به ماندن در کرمان کرد و سرانجام نیز او بود که لطفعلی خان را در راه دارزین به راین کرمان به فرستاده شهریار قاجار داد) محمد علی خان سیستانی (برادر جهانگیر و حاکم بم و وکیل آباد) امیر کونه خان زعفرانلو (حاکم قوچان و از ارادتمندان به قاجاریه) ابراهیم خان شادلو (حاکم اسفراین و از ارادتمندان به قاجاریه) جعفر خان بیات (حاکم نیشابور و از ارادتمندان به قاجاریه) بیرام علی خان (حاکم مرو که در هجوم ازبکان کشته شد) حاج شیخ مهدی (از خادمان آرامگاه حضرت امام رضا و از مشاوران شاهرخ) شاه مرادبک جان (فرمانده شاه سعید خان در جنگ مرو ازبکان در مرو) شاه زمان (حکمران افغانستان در کابل و بلخ – البته افغانستان آن زمان بطور کامل خودمختار بود) هرقل (امیر گرجستان؛ وی با یاغی گری خویش باعث شد تا مردم تفلیس بی گناه توسط سپاهیان آقا محمد شاه قتل عام شوند و پیش زمینهای برای جداسازی از خاک ایران گردد) ابراهیم خلیل خان جوانشیر (حاکم شوشی و قراباغ که حاضر به اطاعت از آقامحمدخان نگشت و همیشه خود را پادشاه می خواند و جالب اینجاست که شکست می خورد و طلب ترحم میکرد ولی دوباره خود را شاه می خواند ولی فتحعلی شاه برای بار چندم وی را گرفت و در اتاقی محصورش نمود و سرتاسر آن اتاق را گچ گرفتند و پس از چندی درگذشت) مصطفی خان طالشی (حکم ران طالش که حاضر به پرداخت مالیات به آقامحمدخان نشد و مثل بسیاری از حاکمان آن زمان در دوران کریم خان نیز مالیات مردم را به مصرف خویش میرسانید)
Thursday, November 17, 2005
Posted
1:49 PM
by mehran bahari
بو قيز كيمين قيزيدير؟ بو قيز تورك`ون قيزيدير
از وئبلاگ مازندران-گلستان توركلري
راميان شهرى ترك نشين در استان گلستان - تركمنستان ايران استּ (مهران بهاري)
مراسم ازدواج در شهر راميان
شهر راميان يكي از شهرهاي قديمي استان مازندران و در حال حاضر جزو استان گلستان محسوب ميشود كه يكي از شهرهاي شهرستان گنبد كاووس است. در اين شهر كوهپايهيي كه داراي آب و هواي معتدل كوهستاني است، پرورش كرم ابريشم، تهيه نخ از آن و بافتن پارچههاي ابريشمي بسيار رواج دارد. بر همين اساس ابريشم و پارچههاي ابريشمي در آداب، سنت و ادبيات شفاهي مردم راميان راه يافته است.
مراسم ازدواج يكي از رسمهاي سنتي در اين شهر است كه نحوهي برگزاري آن از سوي علي يازرلو - پژوهشگر فرهنگ مردم ـ مورد بررسي و در اختيار خبرنگار بخش آيين و سنتهاي خبرگزاري دانشجويان ايران قرار گرفته است. تحقيق اين مردمشناس به اين ترتيب است:
در شهر راميان اگر پسري دختر مورد علاقهاش را انتخاب كند خانوادهاش به خانهي عروس ميروند و مراتب را به اطلاع آنها مي رساند. اگر درخواست آنها مورد تاييد قرار گرفت، شبي را براي مراسم “بله برون“ انتخاب ميكنند. در اين شب ريش سفيدها دور هم جمع ميشوند و در اصطلاح به آن شب قند سندرما [قند سينديرما] (قندشكن) ميگويند. در شب قندشكن دو طرف شرط و شروط خود را بيان ميكنند و سپس دو كله قند توسط شخصي از خانوادهي داماد شكسته و در بين مهمانها تقسيم ميشود. در اين شب، پولي كه به عنوان شيربها تعيين شده است در ميان دستمال ابريشمي پيچيده و از طرف خانوادهي داماد به پدر عروس داده ميشود. خانوادهي عروس نيز بنا بر رسوم محلي، مقداري از پول داخل دستمال را بر ميدارند و بقيهاش را باز ميگردانند به اين رسم در اصطلاح محلي كيسه تيه [كيسه تكى] (ته كيسه) ميگويند.
تا اين مرحله اجراي رسمها برعهدهي مردان طايفه است و ازاين پس بقيهي امور به زنان واگذار ميشود.
مراسم شيريني خوران در راميان به (كشمش يمه) [كيشميش يئمه] (كشمش خوران) معروف است و در آن خانوادهي داماد براي عروس، لباس، كلا و وسايل لازم را ميخرند، داخل سينيهاي بزرگي كه توسط پارچههاي ابريشمي تزيين شده قرار ميدهند و به ديدن عروس ميروند. در مدتي كه دختر و پسر با هم نامزد هستند، خانوادهي داماد بايد هر عيد مانند عيد فطر و عيد نوروز هديههايي را و در عيد قربان، گوسفند قرباني را به خانوادهي عروس بدهد.
پس از مشخص شدن قول و قرار عروسي روز بعد و نيكويي را كه معمولا با ولادت يا اعياد مذهبي مقارن است براي عروس انتخاب ميكنند. اكنون جشن عروسي، سه روز طول ميكشد كه در روز اول نزديكان به منزل داماد يا عروس ميروند و شب آن روز حنابندان است. در گذشته، شام مفصلي براي پذيرايي از مهماناني كه در بله برون شركت ميكردند، تدارك ميديدند، در شب حنابندان مهمانان معمولا تا پاسي از شب به جشن و پايكوبي ميپردازند و سپس خانوادهي داماد غذايي را به عنوان شب چره كه شامل گوشت و پلو است به مهمانان ميدهد.
در روز بعد مهمانان براي صرف نهار دعوت ميشوند و پس از خوردن غذا، پولي را به منزلهي كمك به عروس و داماد در آغاز زندگيشان در سيني ميگذارند. داماد پس از نهار توسط دوستانش به حمام برده ميشود و لباس عروسي بر تن او ميكنند غروب همان روز، عروس را با شادي و پايكوبي به خانهي داماد ميآورند پدر عروس، نان و پنيري را در شالي ابريشمي ميگذارد، به عنوان سپيده بختي و بركت به كمر عروس ميبندد و او را به خانهي بخت ميفرستد.
داماد پس از ورود عروس به خانه، ميوههايي مانند انار، سيب و تخم مرغ رنگ كرده را به سمت افرادي كه در عروسي شركت كردهاند، پرتاب ميكند. با اين كار، جوانان با شور و هيجان براي گرفتن ميوهها با يكديگر به رقابت ميپردازند. مادر داماد نيز نقل و نبات و برنج بر سر عروس ميپاشد و اين كار، نماد خوشبختي و بركت است فرداي آن روز مراسم گلن گورمه [گلين گؤرمه] برگزار ميشود كه در آن تمام فاميل عروس و داماد براي اين زوج هديههايي را ميآورند.
در هنگام حنابندان عروس اين شعرها خوانده ميشود:
* گلن حناقا قوربان [گلين حنانا قوربان] عروس قربان حناي تو قد بالقكا قوربان [بوى-بوخونونا قوربان] قربان قد و بالاي تو جواب خالگا قوروانم من ٬ خالگا قوروانم من [ بنينه قوربانام من٬ بنينه قوربانام من] هفت رنگ يپگ مينگزدم٬ [يئددى بوياقلى ايپك بزهديم] ابريشم هفت رنگ زينت دادم تللرگ قوروانم من [تئللرينين قوربانىيام من]
* اللره حنالده [اللرى حناليدير] دستهايش حنا زده است گوزلره سرمهلده [گؤزلرى سورمهليدير] چشمهايش سرمه كشيده است به قز كيمنگ قزده؟ [بو قيز كيمين قيزيدير؟] اين دختر كيست؟ به قز تركينگ قزده [بو قيز تورك´ون قيزيدير] اين دختر، دختر ترك است جواب خالگا قوراونم من٬ خالگا قوروانم من [ بنينه قوربانام من٬ بنينه قوربانام من] هفت رنگ يپگ مينگزدم٬ [يئددى بوياقلي ايپك بزهديم] ابريشم هفت رنگ زينت دادم تللرگ قوروانم من [تئللرينين قوربانييام من]
در هنگام بردن داماد به حمام و يا برگزاري مراسم حنابندان فردي كه صداي خوبي داشته باشد، اشعاري را ميخواند و اطرافيان داماد و عروس در حالي كه به دور عروس يا داماد حلقه زدهاند جواب خواننده را ميدهند. اين ابيات به اين ترتيب است:
* بر كينگ با٬ دزنن [بير كؤينك وار٬ ديزيندن] يك پيراهن دارد تا زانويش داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] سورمسه يتمز گوزنن [سورمهسى ايتمز گؤزوندن] سرمه چشمانش پاك نميشود داماد حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان]
آلاديپ اپم اوزنن [آللاديب اؤپوم اوزوندن] او را فريب بدهم و صورتش را ببوسم داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] داماد فداي حناي تو، قد بالنگا قوربان [بوى-بوخونونا قوربان] فداي قد و بالاي تو
اوچه گوزلر٬ مارال گلده [اووچو گؤزلر٬ مارال گلدى] آن آهو چشم رام آمد
* بر كينگ با ابريشم [بير كؤينك وار ايپك] يك پيراهن دارد از ابريشم داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] دوداقنا ديده ديشم [دوداغينا ديدى ديشيم] به لبهايش دندانم خورد (كنايه از بوسه) داماد٬ حناگا قربان [كورهكن حنانا قوربان]
نجور اولار مننگ ايشم؟ [نه جور اولار منيم ايشيم؟] كار من چطور خواهد شد داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] داماد فداي حناي تو، قد بالنگا قوربان [بوى-بوخونونا قوربان] فداي قد و بالاي تو
اوچه گوزلر٬ مارال گلده [اووچو گؤزلر مارال گلدى] آن اهو چشم رام آمد
* بر كينگ با قرمز [بير كؤينك وار قيرميزى] يك پيراهن دارد قرمز رنگ داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] لور لور يانار اوزه [لور لور يانار اوزو] گونههايش با تلالو ميدرخشيد داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان]
؟ داماد٬ حناگا قوربان [كورهكن حنانا قوربان] داماد فداي حناي تو، قد بالنگا قوربان [بوى-بوخونونا قوربان] فداي قد و بالاي تو
اوچه گوزلر٬ مارال گلده [اووچو گؤزلر مارال گلدى] آن اهو چشم رام آمد
Friday, November 04, 2005
Posted
12:05 AM
by mehran bahari
حسن بايرو از طايفه بايهاي راميان
يكى از خانواده هاى سرشناس كه در عصر پهلوى نقش مهمى در كنار شاهان پهلوى و ارتش و دربار داشت خاندان (آتاباى) است.
حمله قواي ايلخاني به راهنمايي حسن بايرو به راميان
حسن بايرو از طايفه بايهاي راميان است، وي نيز با مشروطهطلبان مبارزه ميكرد وقتي كه عباسخان برادرزاده ايلخاني فرار كرد مردم با حسن بايرو برخورد تندي كردند. حسن بايرو سخت عصباني شده يكي از آنها را با تير مجروح ساخت و از راميان فرار كرد و به تركمنها پناهنده شد. او ديگر هيچ اميدي به برگشتن به راميان را نداشت. و چون زبانش تركي بود و با تركمنها نيز مراوده داشت و به زبان آنها صحبت ميكرد به زودي توانست اعتماد تركمنها را به خود جلب نمايد و حتي به گفتة برخي از بزرگان تركمن مانند تركمنهاي اهل سنت نماز ميخواند و قلوب آنها را به خود جلب كرده بود و تركمنها وي را گرامي و عزيز ميداشتند و از او حرف شنوي داشتند. بدين ترتيب وي با مهارت خاصي نيرويي از تركمنها را به دور خود جمع كرد و به كمك ايلخاني به راميان حمله كرد و نقشة آنها اين بود كه شبانه حمله نمايند ولي نقشه آنها عملي نشد و شب هنگام راميانيها از قضيه آگاه شده به مدافعه برخاستند. تركمنها و حسن بايرو به كمك ايلخاني به راميان حمله كرده بودند. نيروي حسن بايرو خيلي زياد نبود چرا كه تركمنها در اين دوره چنانكه ذكر كرديم اتحاد گذشته را نداشتند وعدهاي از آنها كه با سواد و دنيا ديده بودند هواخواهان نهضت مشروطيت شدند. لذا حسن بايرو نتوانست عدة بيشتري از تركمنها را جمعآوري نمايد. اما در اين جنگ حسن و نيروي ايلخاني شكست ميخورد و 18 نفر از تركمنها كشته مي شوند و حسن بايرو كه زخمي بود در حالت جراحت 6 نفر از راميانيها را به ضرب گلوله از پاي درآورد و بالاخره خودش توسط نوروز نامي كشته شده و سر از تنش جدا گرديد.
تركمنها كه به محل دفن كشتهشدگان خود بسيار اهميت ميدادند و چنانكه ذكر خواهد شد آنها بايد در سرزمين آباء و اجدادي خويش دفن ميشدند. نعش كشته شدگان را از راميانيها خريدند. آنها حسن بايرو را از خود و برادر خود ميدانستند و نعش وي را در آنجا نگذاشتند و سر و جسد وي را از راميانيها خريداري نمودند و شهيدش خوانده و در كنار روستايي به نام باغليمرامه از توابع طايفه قجوق دفن نمودند و در آنجا مقبرة وي را زيارت مينمايند و امروز هم تركمنهاي آن اطراف وي را از اولياء ميدانند و عزيزش ميدارند .
Thursday, November 03, 2005
Posted
11:58 PM
by mehran bahari
لالايي هاي تركي زنان راميان
زناني كه براي دلتنگيهايشان لالايي ميخوانند
تهران _ 19 بهمن 1383 _ ميراث خبر گروه هنر، آزاده شهميرنوري: زنان با لباسهاي قرمز، هل هله زنان در حالي كه طبقهايي بر سرشان گذاشتهاند روي صحنه ميآيند و ميخوانند: «مبارك و مبارك، عروسي تون مبارك» با حنا و هديههايي كه براي عروس آوردهاند آواز خوش آمد گويي خانواده داماد را براي تازه عروس ميخوانند و كف دست او را حنا ميزنند. يكي دايره به دست دارد و ميخواند ديگري دست ميزند و دستمال ميچرخاند. و چند نفر ديگر طبقها را روي زمين جلوي عروس ميگذارند.
زنان راميان كه از استان گلستان به جشنواره موسيقي بومي زنان آمده بودند، مراسم حنا بندانشان را روي صحنه اجرا ميكردند، هم به زبان تركي شعر ميخوانند و هم فارسي. دختر شانزده سالهاي كه با مادرش آمده و در آوازخواني همراهي ميكند ميگويد: «همه زنها و دخترها اين شعرها را بلدند، همه هم از قديم مانده، من هم از مادربزرگم ياد گرفتم. هر روز وقتي در خانه پارچه ميبافد اين شعرها را هم ميخواند ميگويد ياد عروسي خودم ميافتم اما آنقدر پير شده كه نميتوانست بيايد. اما وقتي قرار شد ما براي جشنواره بياييم هر روز با من تمرين ميكرد چند آواز جديد هم يادم داد.»
زنان راميان پارچههاي زيبايي ميبافند و با آن لباسهايشان را ميدوزند رنگهاي قرمز و سبز بيشتر از هر رنگ ديگري در آن به كار رفته است. گردنبندهاي سنگيني هم انداختهاند كه بلندي آنها يك متر است و تا روي دامنهايشان ادامه دارد روي اين گردنبندها سه رديف سكه 2 توماني قبل از انقلاب كه سوراخ شده و توسط بند به هم وصل شدهاند به كار رفته است. ميگويند: «از اين گردنبندها هم ميتوانيم بسازيم اما ديگر 2 توماني پيدا نميشود. اگر باشد هم، دانهاي 30 تومان ميفروشند!»
بعد از آوازهاي عروسي نوبت لالاييهاي محلي ميشود. سميه كه مسنترين زن گروه است در حالي كه انگار كودكي را بغل كرده دستهايش را تكان ميدهد و لالايياي به زبان تركي ميخواند. ميگويند گاهي زنان راميان بدون اين كه اين آوازها را براي كودكي بخوانند براي خودشان ميخوانند. وقتي تنها ميشوند و وقتي پشت دستگاه پارچه بافي مينشينند براي خودشان و دلتنگيهايشان لالايي ميخوانند...
در شهر راميان استان گلستان زنان داستانهاي عاشقانه و حماسي را كه به بيت خواني مشهور است با دايره اجرا ميكنند. علاوه بر آن در مراسم مذهبي و ولادت امامان، مولودي خواني اجرا ميكنند. بيشتر موسيقي آنها بر پايه آواز است اما مردان راميان علاوه بر آواز ني نيز ميزنند كه اين كار ميان زنان متداول نيست.
وقتي آخرين آوازشان را اجرا ميكنند باز هم طبقها را بر سرشان ميگذارند و هل هله كنان از صحنه خارج ميشوند... اگر اينجا خانه عروس بود طبقها را با خود بر نميگرداندند.
Tuesday, November 01, 2005
Posted
4:12 PM
by mehran bahari
تركهاي قزلباش شهرستان راميان در شرق استان گلستان
اولين جشنواره فرهنگ اقوام ايران زمين
"رمضان يازرلو" از تركهاي قزلباش شهرستان راميان در شرق استان گلستان، حضور پرشور مردم در اين جشنواره را مورد تمجيد قرار داد و گفت: با توجه به اينكه تاكنون از اين نوع جشنوارهها در استان گلستان برگزار نشده بود، خوشبختانه مردم استقبال خوبي از خود نشان دادند.
وي با بيان اينكه تركهاي قزلباش در سطح كشور و به خصوص در استان گلستان از اقوام فراموش شده بهشمار ميروند، ابراز اميدواري كرد اين جشنواره بتواند ارتباط لازم را بين اقوام ايجاد كند.
Saturday, September 17, 2005
Posted
3:53 PM
by mehran bahari
هشت گويش زبان تركي در شهرستان نكا- استان مازندران
158 گويش متفاوت در نكا شناسايي شد
ساري - خبرنگار كيهان: با اجراي طرح تحقيقي 158 گويش متفاوت در شهرستان نكا شناسايي شد. فرشيد صفايي «مسئول روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مازندران با اعلام اين خبر به كيهان افزود: براي اجراي اين طرح تحقيقي عمليات مطالعاتي در سطح 124 روستاي شهرستان نكا به اجرا درآمد.
وي با اشاره به تلاش شبانه روزي گروه عملياتي اين سازمان در نكا افزود: حاصل اين تلاش شناسايي 122 گويش مازندراني، 12 گويش زابلي، 8 گويش تركي، 3 گويش نيشابوري، 2 گويش دامغاني، غربتي خراساني و بلوچي، 1 نمونه كاشمري، گداري، كرد بجنوردي، گيلاني و افغاني است.
وي گفت: اهالي روستاي زرندين سفلي در بخش مركزي نكا كه خود را مازندراني مي دانند زباني مغاير با گويش مازندران دارند و به گويش غربتي خراساني تكلم مي كنند.
Thursday, June 09, 2005
Posted
10:47 PM
by mehran bahari
ترانه پريجان مربوط به زنان ايل ترك گرايلي ساكن در منطقه راميان
كتاب نقش زن در موسيقي مناطق ايران پژوهش و نگارش هوشنگ جاويد با نگاه مردمشناسانه، توسط شركت انتشارات سوره مهر به چاپ رسيد
در بخش پنجم: نگرشي به موسيقي زنان در استان گلستان دارد كه (ترانه پريجان مربوط به زنان ايل گرايلي ساكن در منطقه راميان و ترانه خواني نمدمالي در ميان زنان تركمن استان گلستان) از آن جملهاند.
Posted
10:44 PM
by mehran bahari
شهر ترك نشين راميان در تركمنستان ايران
يكي ازبخشهاي گنبد كاووس راميان ميباشدּ در اين بخش در اين بخش 3 مركز شهري به نام هاي راميان ، خناببين و دلند وجود دارد . و همچنين داراي 3 دهستان به نام هاي فندرسك دلند و قلعه ماران (قلعه ميران) مي باشد .
زبان مردم آن فارسي (؟) و تركي است و عده اي از مردم آن تيره اي از ايل گرايلي مي باشند.
Posted
10:35 PM
by mehran bahari
گرايلوهاى شهر ترك نشين راميان در تركمنستان جنوبى (ايران):
از نوشته تركهاى گيرايلى –قرايى در ايران
در تركمنستان جنوبى (ايران): امروزه علاوه بر استان خراسان٬ در استان تركمنستانى گلستان نيز تيره هاى ترك (و نه تركمن) گرايلى بويژه در شهرستان ترك نشين راميان يافت مىشوند. (راميان شهرى ترك نشين در استان تركمن نشين گلستان است).
علاوه بر اين گروه گرايلى-قرائىهاى ترك زبان٬ در ميان طوائف يوموت٬ تكه و گؤكلن خلق تركمن نيز مىتوان به تيره هاى گرى-گريلى تركمن زبان برخورد نمود. به عبارت ديگر در استان گلستان٬ هم تيره هاى ترك و هم تيره هاى تركمن گرايلى ساكن مىباشند.
Posted
10:28 PM
by mehran bahari
روابط ترك-تركمن: گرايلىهاى سنگر حاجيلر و گوگلانها
از سخن مورخان در مورد تركمنها و رفتار حكام قاجار با تركمنها
كلنلييت از غارت و چپاول ايرانيها بر روي تركمنها چنين مينويسد: «گوگلانهاي ناحية چقرنه تنها دائماً با همسايگان خود اختلاف داشتند بلكه از دست گرايليها و عوامل ايراني مستقر در ناحيه فندرسك استراباد نيز آرام نداشتند. براي مثال وقتي كه سران چقربه همراهي من تاينقاق مشغول بودند. گرايليهاي ساكن سنگر حاجيلر موقعيت را مناسب تشخيص داده و به سمت پايين سرازير شده و گلهاي از گوسفندان اهالي چقر را با خود بردند و آخرين خبري هم كه من داشتم حاكي از اين بود كه گوگلانها كه از اين بابت بسيار عصباني شده بودند، جداً در فكر انتقام و جبران برآمده بودند و در نزديكي تپهها زدوخوردهايي روي داده بود»
Posted
10:13 PM
by mehran bahari
برخى از گروههاى ترك ساكن در استان مازندران- گرايلى٬ اصانلو٬ قوى حصارلو٬ قاجار٬ عمرانلو٬ּּּ
در دوره اسلامي عده زيادي از سادات حسني ، حسيني و مرعشي در مازندران ساكن بودند و علاوه بر سكنه بومي و طوايف محلي قبيله هاي ديگري نيز در دروان هاي مختلف به وسيله پادشاهان به مازندران كوچانده شده اند كه از جمله آنها خواجه وندها، عبدالملكي ها، لك ها، گرايلي ها، اصانلوها، بلوچ ها، افغان ها و كردها را مي توان نام برد.
عبدالملكي ها از دره گز به شيراز و سپس به شهريار كرج و نور كوچ داده شدند. ميرزا آقاخان نوري در سال 1272 ايشان را به ذاغمرز بهشهر كوچ داد.
خواجه وندها اصلا" از خاك لرستان هستند و در زمان آقا محمد خان قاجار وبراي جلوگيري از اغتشاش تهران از شورش شمال، از اردلان و گروس به مازندران غربي كوچانده شدند
لك ها بيشتر در كلاردشت ساكن اند.
گرايلي هاي ترك نژاد را آقامحمد خان از كلپوش به اندورود و ميان دورود و قراطغان آورد
. تركان اصانلو نيز به امر آقامحمد خان به ساري و اطراف آن كوچانده شدند
عده كمي از تالش در كلت قراطغان – حوالي بهشهر و نيز تنكابن
و عده كمي از « قوي حصارلو » هم در تنكابن سكونت نمودند.
عده اي از ايل قاجار نيز در مازندران بودند.
افغاني هاي طايفه غلجائي در قره تپه بهشهر ساكن هستند.
قبيله هاي كرد جهان بيگلو و مدانلو در مازندران
و قبيله ترك عمرانلو در گلوگاه بوده اند.
عده كمي از اعراب نيز در زمان آقامحمد خان به مازندران آورده شدند.
معدودي خانوارهاي گودر، بنگاشي، بربري، كراچي و كولي نيز در مازندران بوده اند. تعداد كمي از گرجي ها و ارمني ها و كليمي ها كه شاه عباس به مازندران كوچاند، هنوز در صفحات استان ساكن هستند.
Tuesday, May 31, 2005
Posted
10:42 PM
by mehran bahari
زبان تركى در قراثيه شهرستان بهشهر- مازندران
گزارش «شهربانو وفايي» كارشناس ميراث فرهنگي مازندران از نمونهبرداري گويش در بهشهر:
نمونهبرداري گويشي شهرستان بهشهر را «شهربانو وفايي»، كارشناس سازمان ميراث فرهنگي مازندران در بخش مركزي، گلوگاه و بخش «يانهسر»به پايان رساند.
در قراثيه نيز گروهي از افغانها و اهالي قندهار در زمان نادرشاه به آنجا كوچانده شدند و پس از مرگ نادر جمعي به استرآباد رفته و گروهي نيز به ولايت خود بازگشتند.
آغامحمدخان قاجار مجددا افغاني ها را به ساري و قراثيه كوچاند، آنها قراثيه امروز زبان خود را فراموش كرده و به تركي يا مازندراني سخن ميگويند.
Posted
10:34 PM
by mehran bahari
شهر ترك نشين گلوگاه در ساحل جنوب شرقى خزر
توجه: اين نوشته با ديدگاه قوميتگرائى افراطى فارسى نوشته شده است و در آن از زبان تركى به عنوان لهجه٬ از درياى خزر با نام مازندران و ּּּ ياد شده استּ و اصلا اشاره اى به ترك بودن اين شهرستان نشده استּ در صورت لزوم در داخل پارانتزها اين اغلاط اصلاح شدند (وبلاگ مازندران-گلستان-تورك)
تنفس درهواي سبز گلوگاه
اگر عاشق گردشگري و سير و سياحت هستيد، سري به گلوگاه بزنيد. شهرستان گلوگاه که در شرق استان مازندران واقع شده - قرار است به يکي از قطب هاي گردشگري ايران تبديل شود ؛ طبيعتي بکر و دست نخورده با جنگل هايي که اگر از دست قاچاقچيان چوب در امان بمانند، چشم را به سبزي نوازش مي کنند. در اين صورت با اطمينان مي تواني چشم از بسياري مناطق ديگر بپوشي و وقتي به شمال کشور مسافرت مي کني ، تمام وقتت را در آنجا بگذراني. منطقه گلوگاه هنوز هتل و اقامتگاه مناسبي براي گردشگران ندارد، اما برنامه هايي براي جبران اين کمبود در دست اجراست.
منصور نوري از جمله کساني است که دغدغه برنامه هايي از اين دست براي جذب گردشگران به گلوگاه را دارد. او که نماينده سازمان ميراث و جهانگردي در اين منطقه است ، تمام وقتش را صرف جنگل مي کند تا با حفظ و تقويت جاذبه هاي طبيعي زمينه جذب جوانان را به دامن طبيعت و سپري کردن اوقات فراغت و آزادسازي انرژي آنان را فراهم آورد. او اين اقدام خود را راهي موثر براي مقابله با تهاجم فرهنگي مي داند.
موقعيت جغرافيايي گلوگاه گلوگاه در جنوب شرقي درياي مازندران (درياى خزر) و شمال خطالراس شمالي ترين رشته کوه البرز يعني (جهان مورا) در مختصات جغرافيايي 53درجه و 48دقيقه طول شرقي ، 36درجه و 45دقيقه عرض شمالي و در شرق استان مازندران و شهرستان بهشهر و غرب استان گلستان واقع شده و مساحت آن با اراضي زراعتي جنگل ، مرتع ، باير و داير حدود 65کيلومترمربع است. اين شهر در فاصله 5کيلومتري از دريا واقع شده و ارتفاع مرکز شهر حدود 40متر از سطح درياي آزاد و 67متر از سطح درياي خزر است.
نوري گلوگاه را اين گونه توصيف مي کند: «کلمه گلوگاه از 2کلمه گلو به معناي گلاب و گاه به معناي جايگاه و محل تشکيل شده است. گلوگاه در منطقه اي که در دوره اسلامي کبود جامه ناميده مي شد، واقع شده است و محل گلاب است. اين شهر در حقيقت جانشين شهر تاريخي ناميه است که بعد از تميشه در اين منطقه بزرگترين شهر قرن اول هجري بوده است.» در شمال غربي گلوگاه تپه تاريخي گراودين ، در شرق خندق کلباد و در جنوب آن بقاياي جاده شاه عباسي قرار گرفته است که از مسير جنگلهاي سرسبز، چشمه ها، آبشارها و آبهاي معدني قابل توجه و ديدني به کوههاي شرشري محدود مي شود و از نظر تاريخي و باستان شناسي اهميتي ويژه دارد.
از نظر تاريخي هم سرنوشت 2سلسله از سلسله هاي تاريخي ايران در اين منطقه رقم خورده است. اولي با شکست محمدحسن قاجار در سال 1171هجري قمري در نزديکي گراودين تپه به دست کريم خان زند که بعد از آن دولت مستقل زنديه تاسيس شد (در همين زمان خندق کلباد دور تا دور محدوده شهر احداث شد) و دومي بعد از فوت کريم خان و اتحاد خاندان آقامحمدخان قاجار با يکديگر که باعث شد بر سر تا سر مازندران ، گيلان ، آذربايجان و قفقاز استيلا يابند و در همان موقع يعني سال 1195هجري قمري توانستند ايل عمرانلو (ايمره نلو) را از قره باغ و قره داغ بکوچانند و در گلوگاه فعلي سکونت دهند تا از خندق کلباد و منطقه گلوگاه حفاظت کنند و در هنگامه جنگ با سپاه زنديه موفق شوند در همين مکان آنان را شکست سختي دهند و به اسارت بگيرند. بنابراين دست زنديه ابتدا از مازندران و سپس سراسر ايران کوتاه و سلسله زنديه منقرض شد و مقدمات تاسيس رسمي سلسله (تركى-آذربايجانى) قاجاريه در سال 1199هجري قمري در پاي تپه گراودين فراهم آمد.
قوميت و زبان مهمترين گروههاي اجتماعي در گلوگاه ، دو ايل عمرانلو (ايمره نلو) و کلبادي اند. اين دو گروه غير از اختلافات لهجه (زبان) اختلافات مهمي با هم ندارند. علت اين اختلاف ، اين است که ايل عمرانلو (ايمره نلو) از سوي آقامحمدخان قاجار در سال 1296هجري قمري از قره باغ و قره داغ (آذربايجان) براي سرحد داري و حفاظت از منطقه به آنجا کوچانده شدند و از اين نظر به لهجه (زبان) ترکي صحبت مي کنند، حال آن که کلبادي ها با لهجه مازندراني تکلم مي کنند.
راههاي ارتباطي بين گلوگاه و ديگر مناطق کشور شهر گلوگاه در موقعيت ارتباطي بسيار مطلوبي واقع شده است. 1-راه اصلي کشور يعني راه کناره مشهد تهران. 2-راه آهن سراسري تهران گرگان که از داخل و کناره شهر گلوگاه عبور مي کند. 3-جاده ارتباطي و حياتي شمال و جنوب کشور از جنوب شهر گلوگاه به دامغان ، اصفهان و بندرعباس. 4-حمل ونقل دريايي که ساحل گلوگاه را به ساحل بندر ترکمن ، ساري ، بابلسر، نوشهر، رامسر و بندر انزلي مي پيوندد. 5-جاده مهم مشهد ساري.
نوري مي خواهد گلوگاه را بشناساند، تا مردم از ديدن جزيره ميانکاله ، جنگل هاي سرسبز و چشمه ها و آبشارها و آبهاي معدني آن لذت ببرند. گلوگاه آثار تاريخي فراواني دارد که از آن ميان مي توان غارکليا، ميل رادکال و غار شمشير برو اولين گورستان اسلامي مازندران (سفيد چاه )، تپه گراودين و خندق کلباد را نام برد.
گلوگاه از جنبه ديگري هم جايز اهميت است. وجود بندر اميرآباد که يکي از بزرگترين بنادر ايران است ، اين شهر را به مسيري براي حمل کالاهاي تجارتي کشورهاي آسياي مرکزي مانند ترکمنستان ، قزاقستان و ازبکستان تبديل کرده است.
دولت هم از چندي پيش عمليات طرح بهينه سازي و توسعه اين جاده ترانزيتي توريستي را به اجرا در آورده است. به گفته نوري با اتمام طرح بهينه سازي و توسعه اين جاده ترانزيتي و گردشگري و همچنين تقويت محور گرگان ساري که عمليات اجرايي هر دو از چندي پيش به اتمام رسيده است ، اين منطقه از لحاظ پتانسيل هاي ارتباطي که يکي از موارد بسيار مهم جذب گردشگر منطقه اي است ؛ در شرايط مطلوبي قرار خواهد گرفت.
اگر مي خواهيد اکسيژن خالص تنفس کنيد و رنگ سبز واقعي را با چشمانتان ببينيد، به گلوگاه سرکي بکشيد.
فريبا فرهاديان
Posted
10:31 PM
by mehran bahari
اختلاف دو استان بر سر شهر ترك نشين گلوگاه
مازندران، خبرنگار «ايران»: گلوگاه، بخش مرزى بين استان مازندران و استان گلستان، تاكنون به شهرستان ارتقا نيافته است.
«حسينعلى خادملو» رئيس شوراى اسلامى اين بخش گفت: گلوگاه با بيش از ۴۵ روستاى تابع و بيش از ۵۰هزار نفر جمعيت، هنوز به عنوان شهرستان معرفى نشده است. وى افزود: حتى اگر كليه امكانات اين بخش را هم ناديده بگيريم، گلوگاه به علت موقعيت مرزى خود بايد به شهرستان تبديل شود كه اين امر تا به امروز تحقق نيافته است. «خادملو» اظهار داشت: وزارت كشور معتقد است كه فرماندارى شدن گلوگاه به حل و فصل اختلافات مرزى بين دو استان مازندران و گلستان گره خورده است ؛ اما اين اختلاف بايد در هيأت دولت برطرف شود و ربطى به شهرستان شدن گلوگاه ندارد.
وى اضافه كرد: با توجه به مهلت ۱۰روزه اى كه رئيس جمهور براى پيگيرى اين امر تعيين كرده اند، پس ازگذشت چهارماه هنوز اتفاقى نيفتاده است. رئيس شوراى اسلامى گلوگاه از اظهار نارضايتى مردم اين بخش خبر داد و گفت: به علت فشار افكار عمومى و مطالبات به حق مردم ديگر نمى توان آنها را قانع كرد.
Friday, April 01, 2005
Posted
10:08 AM
by mehran bahari
زبان تركى در شهرستان بابلسر
گويشهاي بابلسر و جويبار نمونهبرداري شد
تهران _ ۱۵اسفند 1383 _ ميراث خبر گروه فرهنگ: پروژه بررسی زبان و گويش بابلسر و جويبار به سرپرستي «شهر بانو وفايي» پايان يافت. در راستاي اجراي برنامههاي مصوب مركز پژوهشهاي زبان و گويش سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به منظور تدوين اطلس گويشي كشور، تعداد 176 نمونه گويش در سطح شهرستانهاي بابلسر و جويبار جمعآوري شد. از مهم ترین نتایج این بررسی این است که طوايف تالشي، چراتي، آلاشتي و سرخآباد كه با ايل بزرگ فيروز جاه در ارتباط هستند تنها گويشهايي هستند كه در شرايط فعلي زبان اصيل مازندراني را حفظ كردهاند.
«شهربانو وفايي»، سرپرست هيات نمونهبرداري گويش با بيان اين مطلب افزود: «كار نمونهبرداري از شهرستانهاي مذكور به مدت 45 روز انجام گرفت كه در شهرستان بابلسر از 78 روستاي مورد بررسي تعداد 100 نمونه و در شهرستان جويبار از تعداد 72 روستا جمعا 76 نمونه گويش به دست آمد.
وي ضمن اشاره به تنوع گويشها در اين منطقه گفت: «در شهرستان بابلسر گويش هايي از قبيل: مازندراني، تركي، كردي، تاتي، سمناني و سبزواري و نيز در جويبار گويشهاي مازندراني، بجنوردي و خراساني (غربتي) وجود دارد كه بيشترين گويشها در اين مناطق مازندراني است.» وفايي افزود: «متاسفانه در شهرستان بابلسر گويشها، شديدا تحت تاثير زبان فارسي قرار گرفته، اين در حالي است كه در شهرستان جويبار اصالت گويشي خاصي وجود دارد.»
Wednesday, February 23, 2005
Posted
1:20 PM
by mehran bahari
دیدار دکتر رضایی با آذری های (تركهاى) مقیم ساری در مازندران
قوميت ها:
- قومیت ها پایه اساسی جامعه ما را تشکیل می دهند . هم فرهنگ و هم جامعه ما بر پایه قومیتها شکل گرفته است . مهم این است که ما باید عدالت را درکشور برقرار کنیم و نگاه اعتماد آمیز به آنها داشته باشیم . متاسفانه برخی تعابیری درمرکز راجع به قومیتها مطرح می شود که اصلا درست نیست . مثلا برخی می گویند که آذری ها قصد تجزیه دارند ، عربها و کردها می خواهند مستقل شوند و... به نظر من بی اعتمادی بسیار مضر و خطرناک است . تجربه نشان داده که اگر اقوام ایرانی به دنبال تجزیه بودند در این چند صد سال گذشته که بارها ایران اشغال و ضعیف شده بود . این قومیتها می توانستند ایران را تجزیه کنند ولی ایرانیها درطول تاریخ درکنار یکدیگر و در برابر تهاجم بیگانه ایستادند و برادرانه درخانه ای بزرگ به نام ملت ایران زندگی کرده اند . بنابراین ، چیزی که ما امروز بیشتر نیازمند آن هستیم مسئله عدالت میان قومیتهاست واینکه عده ای نورچشمی نباشند و عده ای دیگر شهروند درجه دو .اگر آذری ها ، لرها ، بلوچ ها و کردها شهروند درجه دوم محسوب نشوند ، مهربانی و اعتماد ملی را در داخل این خانواده بزرگ تقویت کرده ایم . من در دوران گذشته ، چه در زمان دفاع مقدس و چه در زمان انقلاب ، نیروهای همه قومیتها را بکار می گرفتم . پیش از آن به علت بی اعتمادی که نسبت به قومیت ها بود به این استانها اجازه تشکیل یک نیروی نظامی را نمی دادند . در اقتصاد هم به دنبال یک تقسیم کار عادلانه و منطبق با واقعیتهای منطقه ای هستم و د ر حقیقت یک اقتصاد مردمی ، یعنی اقتصادی که همه قومیتها بطور فعالانه دراین اقتصاد درگیر شوند و از پتانسیل ها و توانایی های آنها بطور یکسان استفاده شود .
- دیدار با اهالی روستای اسلام آباد و آذری های مقیم ساری از دیگر برنامه های روز گذشته دکتر رضایی در استان مازندران بود.
عدالت
در جامعه ی ما رویکرد عدالت باید عوض شود . عدالت باید در دو حوزه بحث شود . یکی تولید و دیگری توزیع . عدالت در توزیع یعنی فرصتهای برابر به همه داده شود و از آن روستایی که هیچ ارتباطی با شهر ندارد تا فردی که در این شهرهای مدرن زندگی می کند باید دریک فرصت برابر باشند . فرصتها نباید به انحصار افراد خاصی دربیاید . فرصتها نباید درانحصار شهرها ، قبایل و قومیت های خاصی دربیاید . فرصتها باید بصورت عادلانه و برابر دراختیار همه قرار بگیرد .این همان عدالت توحیدی است .
|