Mazandaran-Golestan-Semnan-Türk

Wednesday, November 26, 2008





آمول Amul
آمل


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

يكشنبه، ٢٣ نوامبر- ٢٠٠٨
آراگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Aragün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


آمول Amul
آمل


آمل شهري در جنوب درياي خزر، و از شهرهاي بسيار قديمي تبرستان ائتنيك (طبرستان، در استان مازندران فعلي) است. اين شهر در دوره ساسانيان و سالهاي نخستين دوره اسلامي در اسپهبد آذورپاد و يا كوست آتورپاتگان و به عبارت ديگر در كشور آزربايجان قرار داشته است. نام آمل كه در شاهنامه به عنوان توراني و انيراني (غيرايراني) توصيف شده، به احتمال بسيار زياد كلمه اي تركي-آلتائي است.

ريشه شناسي:

"آمول" (آميل) كلمه اي تركي به معاني آرام، ساكن، بي صدا، ملايم، متعادل، صلح طلب، خوشخو، طمانينه، آرامش روحاني و دروني است. بنابه كلاوسن در كتاب "لغتنامه ريشه شناسي تركي قبل از قرن ١٣" اين نام كه معمولا در باره اشخاص بكار مي رود گاها در مورد مكانها نيز بكار رفته است. فرمها و مشتقات گوناگون اين كلمه در زبان و لهجه هاي تركي چنين است: آمول Amul (تركي قديم، قاراخاني، اويغوري)، آميل Amıl (تركي قديم، قاراخاني)، آميرAmır (خاقاسي، تووا)، آمراقAmraq ، آميراقAmıraq ، آمرانAmran ، آمريل Amrıl، آمريتماقAmrıtmaq ، آمريلماقAmrılmaq ، آميراماقAmıramaq ، ايميلImıl ، اومولUmul ، ايمراImra ، هاوول Havul (خلجي). كلمات "هميل" در تركي آزربايجاني (به معني شخص ساكن و آرام، خوش اخلاق و ملايم و سربزير؛ حيوان خانگي)، "آموز Amız" (به معني شرف، در تركي قرقيزي)، آميرAmır ، آميراAmıra ، آماراخAmarax ، آميراخAmırax و كلمه آنقولAñul در تركي عثماني نيز از همين ريشه اند. "آموللوق Amulluq" فرم اسم مصدري آن است. اين كلمه تركي باستاني در تركي آناتولييائي قديم در تركيبات "ايميل ايميل"، "اومول اومول" (به آرامي، با ملايمت) مصطلح بوده است، فرم متحول آن در اين زبان و لهجه "آمور Amur" به معني آرام، ساكن، ساكت، دوست داشتن، هوس كردن، مودب بودن، محبوب، ... است.

كلمه آمول در فرمهاي زير به زبانهاي گوناگون موغولي نيز وارد شده است: "آمور" (صلح، آرامش، استراحت. مغولي، مقدمه الادب، اوردوس، خالخا)، "امرا" (محبوب)، آمورلي. (آرام بودن، در آرامش. تاريخ مخفي مغولان)، "آمورا" (دوست)، "آمراق بول." (عاشق شدن)، "آمارا." (عاشق شدن)، آمر (قالموقي، استراحت)، آمار (بوريات)، آمول (رفاه، تنعم. داقور)، خامورا (مونغور، استراحت كردن). از اين فرم، مصدر آمراماق در زبان موغولي درست شده است، و به شكل "آمير" دوباره به زبان تركي داخل شده است. مصادر آمتاش. در زبان موغولي نيز از همين ريشه است (آميتاندو: خوش طعم، آمتاژو: خو، عادت).

عده اي، نام رودخانه آمو (آمي دريا) را نيز در ارتباط با اين ريشه دانسته اند. قابل توجه است كه شهر آمل كه در زمان اشكانيان (با تباري مباحثه دار) معمور و آبادان بوده "همو" ناميده مي شده است.

وجه تسميه

تبرستان و گيلان به شمول آمل در شاهنامه به عنوان سرزمينهائي انيراني (غير ايراني) و توراني توصيف شده اند. به واقع نيز در دوره حاكميت ساسانيان بر اين اراضي، قلمرو اين دولت به چهار واحد اداري و يا فاذوسفان (پادوسپان) تقسيم شده بود و آمل در واحد آزربايجان توراني و انيراني قرار داشت. حدود و ثغور مملكت آزربايجان كه همواره در طول تاريخ متغير بوده در گسترده ترين حد خود از شمال به روس و سرير و خزران و داغستان و كارتلي و كاخئتييا (شامل بخشهائي از اين دو)، از شرق به درياي خزر و جيل و تارم و ديلمان و تبرستان (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب به جبال و عراق عجم (شامل بخشهائي از آنها)، از جنوب غرب به عراق عرب و جزيره (شامل بخشي از آن) و از غرب به روم (تركيه مركزي) و درياي سياه محدود بوده است.

در قلمرو دولت ساساني، جهت شمالي اسپهبد آذورباد، كوست آتورپاتكان و يا مملكت آزربايجان، شامل ايالات آزربايجان و ارمنستان با حيّز آن و دماوند و طبرستان با حيّز آن، يعني گيلان و ديلمان بود: "انوشروان بر هر يك از اين ناحيه‌ها اصبهبذ (اسپهبد، سپهبد)ي تعيين كرد كه فرماندهي سپاه آن ناحيه را داشت، اصبهبذ شمال بر سپاه آزربايجان و آن سوي آن، يعني بلاد خَزَر رياست داشت" (طبري، اول ٨٩٢،٨٩٣). به گفتة ابن خرداذبه (ابن خرداد به) نيز، ساسانيان اصبهبذ شمال را به زبان خود آذرباذگان اصبهبذ مي‌گفتند. در اين اسبهبد بسيار پهناور و با اهميت، ايالات ارمنستان و آزربايجان و ري و دماوند (دنباوند) كه مركز آن شلنبه بود و طبرستان و رويان و آمل و ساريه (ساري) و شالوس (چالوس) و لارز و شرز و طيس و دهستان و كلار و جيلان (گيلان) و بدشوارجر و ببر و طيلسان (طالشان، تالشان) و خزر و لان (اران، ارّان) و صقالب (اسلاور، اسلاوها) و اَبَر (ابر) قرار داشتند (ص ١١٨). اطلاق آذرباذگان اصبهبذ بر اين ناحية بسيار پهناور غير ايراني، دليل اهميت سوق الجيشي مملكت آزربايجان در آن روزگار بوده است. در اين دوره دو شهر آمل و ري از غربي ترين شهرهاي آزربايجان در جنوب درياي خزر بوده اند.

"بنا به تاريخ پژوه فارس، ناصر پورپيرار، ري و آمل دو شهري بوده اند كه شاهنامه آنها را شهرهائي توراني يعني از شهرهائي غيرايراني و از آن تركان قلمداد كرده است:

"كز ايران اگر زال زر با دو مرد
بيايند و جويند با او نبرد
گران مايه اغريرث نيك پي
سپه واگذارد از آمل به ري

اغريرث (اغرئرت) بنا به متن شاهنامه، يك سردار توراني و سپهدار لشگر توران است و زال زر حاكم نشيني در سيستان كه فردوسي در مقاطعي آن را ايران نيز خوانده است. بدين ترتيب تصور فردوسي در اين ابيات از آمل و ري دو شهر توراني است." [بخش اول نام آغر.يرث و يا اغر.ئرت، كه فردوسي از وي با صفت گرانمايه ياد كرده است، يعني "اغر" احتمالا كلمه "آغير" تركي به معني گرانمايه و سنگين و بخش دوم آن "يوروت" از مصدر حركت دادن و به پيش راندن است. در اوستا اين اسم به شكل كسي كه گردونه اش در پيش مي رود معني شده است]. بنا به روايات تاريخي گوناگون، نخستين جنگ منوچهر و افراسياب توراني نيز در طبرستان رخ داده و با شكست منوچهر و بدنبال آن كشته شدن جانشين وي نوذر، تمام خاك ايران (در مقابل توران) به زير حاكميت افراسياب توراني در آمده است.

ريشه شناسي هاي نادرست

١-ابن اسفنديار در تاريخ خود نوشته که "معني آمل، آموش است و در تبري آموش به معني مرگ مبادا بود. چون آمل در منطقه اي حاصلخيز و جنگلي و خوش آب و هوا و پر از گلهاي رنگارنگ ساخته شد آن را آمل يعني (ترا هرگز مرگ مباد) ناميدند، از اين جهت اسم با مسمايي گرديد زيرا بر اثر حوادث طبيعي چند مرتبه ويران گرديد و دوباره به سرعت ساخته شد". اين وجه تسميه و ريشه شناسي عاميانه است، اساسا بدان سبب كه زبان تبري زباني از خانواده زبانهاي ايراني (ايرانيك) است، اما نام آمل، كلمه اي غيرايراني و مربوط به دوره پيش ايراني-انيراني اين سرزمين است. با توجه به توراني و انيراني شمردن آمل در متون تاريخي و اين واقعيت كه اين شهر در دوران باستان در قلمرو كشور آزربايجان بوده است منطقي تر آن است كه ريشه اين نام را كه قبل از ايراني شدن زبان مردم آن نيز وجود داشته، در زبانهاي پيش ايراني، انيراني و توراني منطقه جستجو نمود. به واقع دلايل و شواهد نشان مي دهند كه نام آمل، به احتمال زياد نامي توركي-آلتائيك و به معني آرامبخش و استراحتگاه است.

٢-ابن اسفنديار آملي، مؤلف كتاب تاريخ طبرستان نام شهر آمل را برگرفته از نام دختري افسانه‌اي به نام آمله مي‌داند كه دختر يكي از اميران ديلمي بنام اشتاد و همسر فيروزشاه، حاكم بلخ بوده است. در اين باره داستاني نيز نقل شده است. در اين داستان گفته مي شود كه "پادشاه پس از ديدن دختر [در بلخ] ، متوجه شد که او نظير ندارد. پس از گفتگوي زياد از دختر پرسيد: زنان ولايت شما را چشم ها خوبتر و دهن خوشبوتر و اندام ملايم تر است، سبب چيست؟ دختر به زبان محلي جواب داد: آنچه شاهنشاه جهان پرسيدند که چشمان شما چرا سياه است؟ علت آن است که هر روز صبح که برمي خيزيم چشمان ما به سبزه ها مي افتد و نرمي بدن از آن است که در زمستان پارچه ابريشم و در تابستان کتان مي پوشيم و خوشي بوي دهن از آن است که علفي هست به نام مادر جوينه (ترخون و ريحون) که خورش غذاي ماست. پادشاه گفت: اي دختر شاد باش و خواسته خويش را بيان کن. دختر گفت در ولايت ما آبي است که هرهز نام دارد. خوب است به دستور پادشاه کنار آن رود شهري ساخته که آن را به نام من موسم کنند. شاه دستور داد مهندسين رفتند و در آنجا شهري بنا کردند. ... و اين شهر را بنام دختر که اسمش آمله بود ناميدند. با گذشت زمان آمله، آمل گرديد که عربها آن را آمنه خواندند، چون معرب به عربي شد عربها دختر خود را آمنه يعني: تو را مرگ مبادا مي ناميدند. که از جمله آن دخترها مادر حضرت رسول الله بنام آمنه بنت وهب مي باشد".

در اين ريشه شناسي مردمي، نام شهر آمل منتسب به دختري بنام آمله شده و كلمه آمله احتمالا به زبان تبري، به معني تو را مرگ مباد معني شده است. همانگونه كه در بند شماره ١ گفته شد، انتساب اين معني به نام شهر آمل و بر اساس زبان تبري نمي تواند درست باشد. اما نكته قابل توجهي در اين داستان وجود دارد، آنجا كه شاه پس از ديدن آمله، از وي در باره "ملايمت" اندام و "خوشبوئي" دهان زنان ولايتش مي پرسد. در اين سوال، دو واژه "ملايم" و "خوشبو" بسيار مهم و مفيدند زيرا آشكارا اشاره به معاني كلمه "آمول" در زبان تركي دارند. بنابراين مي توان گفت كه حتي در اين داستان نيز نام آمله، نامي تركي است (حتي فرم آمله نيز، يادآور فرم اصلي تركي آمولا-آمورا است). افزون بر آن در اين وجه تسميه نيز (با ذكر پادشاه بلخي) بر ارتباط نام گذاري اين شهر با آسياي ميانه تاكيد شده است (آيا جابجائي اي انجام گرفته و در اصل "آمله" از بلخ و شاه از تبرستان بوده است؟).

٣-يكي از ريشه شناسيهاي قابل تامل براي نام شهر آمل، انتساب آن به قوم آمارد مي باشد: "آمل از اسم يک قوم آريايي به نام آمارد که در آنجا مسکن گزيدند، گرفته شده است. آماردها اولين گروه مهاجرين قوم آريايي بودند که به ايران کوچ کردند و به فلات ايران رسيدند و در سواحل جنوبي درياي خزر مسکن کردند. نام شهر آمل يادگار و دگرگون‌شده همان نام قوم آمارد است".

آنچه در باره اين وجه تسميه مي توان گفت اين است كه اولا، مارد، آمرد و يا آماردها كه نام شهر آمل بدانها نسبت داده مي شود، بي هيچ ترديدي قومي غير ايراني و غيرآريائي، از مردمان آسياني و غير سامي بودند که پيش از کوچ ايرانيها به سرزمين ايران كنوني در کرانه جنوبي درياي خزر بين محل استقرار اقوام تپور (تيپرها) و كادوس (غرب مازندران و شرق گيلان) زندگي مي‌کردند. اين قوم پس از آمدن اقوام ايراني به سرزمين شان در آنها حل شدند و زبانشان از ميان رفت. ثانيا اين وجه تسميه توضيحي در باره نام اين قوم غيرايراني و غيرآريائي نمي دهد. علاوه بر آن اين واقعيت كه قوم مذكور در آغاز در جوار مرو در آسياي ميانه-تركستان ساكن بوده و پس از رانده شدن توسط مرويان به تبرستان آمده است، غيرايراني بودن نام آمارد را تائيد و احتمال تركي-آلتائي بودن آن را تقويت مي كند.

نتيجه

نام شهر آمل در تبرستان ائتنيك، نامي توركي-آلتائي به معني استراحتگاه، محل و يا شخص آرام و مطبوع است. اين نام منعكس كننده تاريخ و هويت پيش ايراني، انيراني و مولفه توراني تبرستان پيش از اسلام مي باشد.


Tuesday, October 21, 2008


ماهان درگیسی نین ایکینجی سایی مازندرانین نور شهرینین علامه محدث نوری غیر انتفاعی بیلی یوردوندا نشر اولوندو

میللی حرکت یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷:
اویرنجی نیوز: مازندرانین نور شهرینین علامه محدث نوری غیر انتفاعی بیلی یوردوندا ماهان درگیسینین ایکینجی سایی یایینلاندی. بو اویرنجی درگی سی فارسجا- تورکجه اولاراق نشر اولونور. تورکجه صحیفه سینین باش یازاری میر قادر هاشمی به دیر. تورکجه صحیفه سینده آیدین روشن، علی کریمی کیمی شاعیرلردن شعرلر یئر آلیر.

ماهان درگی سینین چالیشانلارینا اویرنجی سیته سی اولاراق یورولمویاسان دئییب، باشاریلار دیله ییریک.

Sunday, October 05, 2008


مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.

Home [Powered by Blogger]